واقعا چون به صورت افسانه نزديكتر لذا باوركردنى نبود .
در همان روز و در همان ساعت تصميم گرفتم اين بدعت ننگآور را از ميان دو طبقه مورد توجه يزد بردارم ، و اين ديوار ضخيمى را كه در مقابل آنها كشيده شده است ، كه در هر برخورد كينه و دشمنى ايجاد خواهد كرد از ميان بردارم . منشى دفتر معاونت آقاى ذبيح اللّه خان را كه بسيار مرد وظيفهشناس و با ايمانى بود خواسته گفتم با يكى از پيشخدمتها تمام اين بقچهها را كه زير آقايان گسترده شده است جمه نمائيد و كنارى در بيرون تالار بگذاريد كه در وقت بيرون رفتن بردارند . چون تا آن موقع چائى نخورده بودند ، براى اين كه معلوم بود براى چه بوده ، گفتم چائى آوردند و با يك زحمت و اصرارى وادار نمودم بخورند . پس از صرف چائى با يك دنيا بشاشت و تشكر ، مخصوصا ارباب رستم اظهار كردند امروز جريان را براى ارباب كيخسرو نماينده زردشتيان در مجلس شوراى ملى خواهم نوشت .
بلافاصله اين عمل در شهر منتشر و هياهوى وا اسلاما بلند شد ، و چند نفر از علما و روحانيون در منزل آقا سيد على كنار خندقى جمع و عده زيادى هم از كسبه و چند نفر از تجار هم بودند و رجالهها فرياد مىزدند وا اسلاما ، وا دينا ، اى امام زمان كجائى . . . از اين قبيل جملات . . . »
44 ( م ) - انتخابات دورهء چهاردهم مجلس شوراى ملّى در شرايطى آغاز شد كه خاك ميهن ما در اشغال قواى متفقين بود و خاطرات اعظام قدسى گوشهاى از دخالتهاى قواى بيگانه را در امر انتخابات آشكار مىسازد :
« يكى از آن نواحى [ كه قواى شوروى اعمال نفوذ در امر انتخاباتش كردند ] قزوين بود كه من كانديد ملى آنجا بودم و در جريان انتخابات و توزيع تعرفه بود كه فرماندار قزوين مرحوم منتظم الدوله تلگراف رمز به وزارت كشور مىنمايد كه : « از طرف كماندان و مامور سياسى شوروى اظهار مىشود كه اگر اعظام قدسى انتخاب شود شما ( يعنى فرماندار ) و ساير مأمورين قزوين را تحت الحفظ به مسكو خواهيم فرستاد . جواب دادم انتخابات ملى است و من تنها وظيفهام انتظامات است . جواب دادند همان است كه به شما گفتيم : حالا تكليف من چيست ؟ » رئيس دولت هم در آن موقع آقاى على سهيلى و وزير كشور هم سيد محمد تدين بودند .
وزير كشور مرا در اطاقش خواست و گفت فرماندار قزوين چنين تلگرافى راجع به انتخاب شما كرده است لذا دولت صلاح در اين مىداند كه شما استعفا بدهيد تا آرامش در قزوين برقرار گردد . گفتم من كه هنوز انتخاب نشدهام تا استعفا دهم ، اظهار كردند درست است ولى در اين موقع طرفدارهاى شما ديگر فعاليت نخواهند داشت و ساكت خواهند بود ، لذا دولت هم دچار محظور نخواهد گرديد .
گفتم من استعفا نخواهم داد اگر مجبورم نمائيد جريان را خواهم نوشت . وزير كشور گفت براى شما و دولت خوب نيست خودتان مىبينيد كه سربازان هندى به فرماندهى افسران انگليسى افراد را از خانه و ادارات مىگيرند و مىبرند و ما نمىتوانيم جلوگيرى نمائيم . جواب دادم چرا پشت اين ميز نشستهايد ، برويد در خانههاتان اين چه ننگى است كه براى دو روز وزارت به چنين بىشرفى تن درمىدهيد . در اين موقع زنگ زدند و معاون را خواستند ، ميرزا سيد على خان نصر معاون وارد اطاق وزير شد . تدين رو كرد به معاونش كه موضوع دستور نخستوزير را به اعظام قدسى مىگويم و ايشان به من پرخاش و تندى مىنمايند . در اينجا قبل از اينكه معاون اظهارى نمايد ، گفتم من ديشب منزل نخستوزير بودم از اوضاع انتخابات قزوين سؤال كردند ، من جريان را به ايشان توضيح داده ديگر ابدا چنين مذاكراتى كه شما مىكنيد در ميان نبود .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 368
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٦٨