مرغ دلم به زمزمهء مهر آشناست * در بركهء صفا شده دُرناى كازرون
در آسمان عشق و وفا تك ستارهام * سوسو زنان به محفل شبهاى كازرون
پروانهوار بسكه زدم پر به گرد شمع * پَرّم بسوخت ز آتش سوداى كازرون
در پهندشت وادى حرمان و آرزو * سرگشتهام چو آهوى صحراى كازرون
« مظلوم » كه رو به ساحل درياى دل نهاد * چون گوهرى فتاد به درياى كازرون « 1 »
هامش
( 1 ) - درياچهء پريشان كازرون .