بِدَم اى نسيم گلشن ، به گل وجود « مظلوم » * كه خزان عمر ، او را ، به ميانِ خار دارد !
بهار عشق !
در فصل گل و بهار زيبا * رقص شجر است و شوق گلها
جاريست ز چشمهسار شادى * انهار طرب ، به دشت و صحرا
از رنگ نشاط سبز بستان * خرّم شده صحنههاى رؤيا
لب باز نموده گل به خنده * چون نرگس و ياس و نسترنها
بر شيفتگان خود ، ستاره * چشمك زند او بدون پروا
پيروز ، سپاهيان يوسف * در عشق و نبرد با زليخا !
تا هست بهارِ عشق ، « مظلوم ! » * باغ و چمنش بوَد فريبا
چلچراغ زندگى
ماه از پشت سحاب ، خود را نمايان مىكند * پيكر شب را ز رَخت تيره ، عريان مىكند
ماه من ، چون سر زند از روزن ابر حجاب * كاخ استبداد را يكباره ويران مىكند
با سياهىهاى شب ، اندوه سازد همسفر * زنبق پژمرده را شاداب و شادان مىكند
روح مىبخشد به جسم لالههاى داغدار * دشمنان غنچهها را زار و حيران مىكند
« قائم آل محمّد » ماه پنهان من است * آنكه عالم را ز نور خويش تابان مىكند
در نبرد كفر با اسلاميان جان به كف * همرهى ، پيوسته او با خيل ياران مىكند
ليك ، تا انديشمندان ! چلچراغ زندگىست * ماه من ، خود را به پشت ابر ، پنهان مىكند
گلشن تحقيق
در مزرع سبز ادب ، گر خام خامم * در گلشن تحقيق ، بشكفتهست نامم
در باغ انديشه ، رقيب عندليبم * بر تارُك سُرب فلق ، نقش پيامم
در كشتى بىلنگرِ درياى هستى * يار سترگِ عشق گرم و بادوامم