تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
بِدَم اى نسيم گلشن ، به گل وجود « مظلوم » * كه خزان عمر ، او را ، به ميانِ خار دارد !

بهار عشق !

در فصل گل و بهار زيبا * رقص شجر است و شوق گل‌ها جاريست ز چشمه‌سار شادى * انهار طرب ، به دشت و صحرا از رنگ نشاط سبز بستان * خرّم شده صحنه‌هاى رؤيا لب باز نموده گل به خنده * چون نرگس و ياس و نسترن‌ها بر شيفتگان خود ، ستاره * چشمك زند او بدون پروا پيروز ، سپاهيان يوسف * در عشق و نبرد با زليخا ! تا هست بهارِ عشق ، « مظلوم ! » * باغ و چمنش بوَد فريبا

چلچراغ زندگى

ماه از پشت سحاب ، خود را نمايان مىكند * پيكر شب را ز رَخت تيره ، عريان مىكند ماه من ، چون سر زند از روزن ابر حجاب * كاخ استبداد را يكباره ويران مىكند با سياهىهاى شب ، اندوه سازد هم‌سفر * زنبق پژمرده را شاداب و شادان مىكند روح مىبخشد به جسم لاله‌هاى داغدار * دشمنان غنچه‌ها را زار و حيران مىكند « قائم آل محمّد » ماه پنهان من است * آنكه عالم را ز نور خويش تابان مىكند در نبرد كفر با اسلاميان جان به كف * همرهى ، پيوسته او با خيل ياران مىكند ليك ، تا انديشمندان ! چلچراغ زندگىست * ماه من ، خود را به پشت ابر ، پنهان مىكند

گلشن تحقيق

در مزرع سبز ادب ، گر خام خامم * در گلشن تحقيق ، بشكفته‌ست نامم در باغ انديشه ، رقيب عندليبم * بر تارُك سُرب فلق ، نقش پيامم در كشتى بىلنگرِ درياى هستى * يار سترگِ عشق گرم و بادوامم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 96 | سيد محمد باقر برقعى