تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
اشعار زير نمونه‌هايى از شعر اوست :

ندانستم

به عشق دلبرى دل مبتلا كردم ، ندانستم * ز هجرش همچو نى از غم نوا كردم ، ندانستم شدم بيگانه از خود تا دل افسردهء غمگين * به يار تندخويى آشنا كردم ، ندانستم به امّيدى كه بوسم لعل مىگونش به كام دل * سر و جان را فدايش از وفا كردم ، ندانستم تكبّر را فزون بنمود ز آن روز كه پيش او * حديث عشق خود را برملا كردم ، ندانستم ز من آزرده‌خاطر شد كه من در كارهاى او * همى چون و چرا كردم ، ندانستم رخش را تالى خلد برين گفتم ، نفهميدم * لبش را همسر آب بقا كردم ، ندانستم مرا از تيغ ابرو كشت « مظهر » داد از آن دارم * برفت و دامنش از كف رها كردم ، ندانستم

نكوتر

به نزد شر زه شيرى خسته خفتن * به پيش زاهدى مخمور رفتن فسرده حال بر خار مغيلان * برهنه پا ، شب ديجور رفتن به تن بيمار در دشتى پر از بيم * به هنگام زمستان ، عور رفتن ز كردار رقيب ديو سيرت * به پيش دلبر خود دور رفتن در ادوار زمانه خوار بودن * و گر ناكام اندر گور رفتن براى ناسپاسى رنج بردن * به راه پربلايى كور رفتن به كام جان شرنگ روح‌فرسا * ز نيش عقرب و زنبور رفتن چنان باريك گشتن جسمت از درد * كه بتوان در دجار مور رفتن به پيش من نكوتر هست « مظهر » * كه يك‌دم زير بار زور رفتن

منزلگه او

بلبل كه بوَد مرغ گلستان محبّت * چون من نبوَد مست و غزل‌خوان محبّت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 100 | سيد محمد باقر برقعى