من نرگس خوشبوى دشت كازرونم * با بُنجههاى « 1 » غصّه در جنگ مدامم
من يوسف چاه غم و زندان عشقم * دُرناى پَربشكسته در چنگال دامم
چون مرغ شيدا در ميان لانهء غم * در چنگ صيّاد زمان ، پيوسته رامم
با شمع ، چون پروانهء ايثار و عشقم * در جمع ياران ، طوطى شكّر كلامم
با عاشقان گل ، هميشه همنشينم * با خيل گلچينان شب ، همچون همامم
من بىتو اى سردار گل ، چون لاله داغم * در گلشن عشق تو ، من خار تمامم
من بىحضورت هالهاى از آه سردم * با تو ، حضور روشن خورشيد بامم
در مسلخ عشق تو ، اسماعيل خونم * در مطبخ طبع تو ، چون فرياد عامم
شهد كلامم طعنه گر بر انگبين زد * از بخت حنظلگون ، هميشه تلخكامم
گر بر لبم گلخنده مىرويد ، پياپى * خون جگر باشد غذاى روز و شامم
اى ساقى گلچهره ! از خمخانهء عشق * پُر كن ز لطف بىكران پيوسته جامم
زيرا من اينك همسفر با عاشقانم * در اين سفر ، بر بادهء زرينلگامم
سيرابم از شهد كلام خويش كردى * در بوستان دل ، معطّر كن مشامم
درناى كازرون
رفتم به سير گلشن زيباى كازرون * ديدم بهشت ، نقشه و سيماى كازرون
لبريز شد مشام من از آن هم شميم * وز عطر ناب گلشن و گلهاى كازرون
باغش پُر از شكوفهء نارنج و مرغكان * نغمهزنان چو بلبل شيداى كازرون
هامش
( 1 ) - بنجه : نوعى خار است كه در تابستان در بيابانهاى اطراف كازرون مىرويد و در سوختوسوز به كار مىرود .