تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
من نرگس خوشبوى دشت كازرونم * با بُنجه‌هاى « 1 » غصّه در جنگ مدامم من يوسف چاه غم و زندان عشقم * دُرناى پَربشكسته در چنگال دامم چون مرغ شيدا در ميان لانهء غم * در چنگ صيّاد زمان ، پيوسته رامم با شمع ، چون پروانهء ايثار و عشقم * در جمع ياران ، طوطى شكّر كلامم با عاشقان گل ، هميشه همنشينم * با خيل گلچينان شب ، همچون همامم من بىتو اى سردار گل ، چون لاله داغم * در گلشن عشق تو ، من خار تمامم من بىحضورت هاله‌اى از آه سردم * با تو ، حضور روشن خورشيد بامم در مسلخ عشق تو ، اسماعيل خونم * در مطبخ طبع تو ، چون فرياد عامم شهد كلامم طعنه گر بر انگبين زد * از بخت حنظل‌گون ، هميشه تلخ‌كامم گر بر لبم گل‌خنده مىرويد ، پياپى * خون جگر باشد غذاى روز و شامم اى ساقى گل‌چهره ! از خمخانهء عشق * پُر كن ز لطف بىكران پيوسته جامم زيرا من اينك هم‌سفر با عاشقانم * در اين سفر ، بر بادهء زرين‌لگامم سيرابم از شهد كلام خويش كردى * در بوستان دل ، معطّر كن مشامم

درناى كازرون

رفتم به سير گلشن زيباى كازرون * ديدم بهشت ، نقشه و سيماى كازرون لبريز شد مشام من از آن هم شميم * وز عطر ناب گلشن و گل‌هاى كازرون باغش پُر از شكوفهء نارنج و مرغكان * نغمه‌زنان چو بلبل شيداى كازرون
هامش
( 1 ) - بنجه : نوعى خار است كه در تابستان در بيابان‌هاى اطراف كازرون مىرويد و در سوخت‌وسوز به كار مىرود .