تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
اندر عجب از كار وقيحانهء كفرند * ابرار مصيبت‌زده‌ات ، تا صف محشر . . . ما منتظران را همه امّيد چنين است * تا آنكه رسد « مهدى صاحب » مهِ خاور يا ربّ ! تو بده اذن ظهورش كه جهان را * سازند منزّه همى با تيغ دو پيكر « مظلوم » عزادار تو گرديد چو ياران * اى زادهء حيدر ، خلفِ ساقى كوثر !

به مناسبت نيمهء شعبان ولادت گل !

دوباره موسم گل است و باغ و راغ و گلسِتان * بهار خرّم دل است و جشن شاد بلبلان ولادت گل است و ديده محو روى او بوَد * ز غم زدوده شد دلم ، چو شاخه‌هاى ارغوان من از شميم و عطر گل ، بسى نشيط و سرخوشم * چو عندليب خوش‌نوا ، سرودساز و نغمه‌خوان دلم چو غنچهء گل از مسرّتش شكفته شد * منوّر از رخ مَه‌اش ، شدم چو مهر آسمان هميشه عاشق گل شقايق سحر منم * همو بود طليعهء بهار و عمر جاودان نسيم جان‌فزا وزد ، به باغ و گلشن و چمن * روا بود اگر ز تن ، رود به شوق آن روان منم كه سجده مىبرم ، به پاى بارگاه گل * گل محبّت و وفا ، ز بس‌كه گشته دل‌ستان چو بلبلان نغمه‌خوان ، به قاب گلشن جهان * نثار پاى او كنم ، سر و تن و روان و جان مرا نموده بيدل و ، به عشق او در آتشم * چو لاله‌هاى داغدار و ديده‌هاى خون‌فشان منم كه نام من بوَد چو « ميم و هاء و دال و ياء » * هميشه منتظر منم ، به راه يار عاشقان !

سفينهء صبورى

دل من هواى گلگشت بهار و يار دارد * عجبا ! كه يار چون من ، دل بىقرار دارد ز چه بارد اشك حسرت ، ز دو چشم نازنينش * چو منى كه در دوعالم ، صنمى كنار دارد ؟ ! غم هجر يار خوردن ، نبوَد طريق رندى * كه در اين طريق ، خلقى ، غم اين نگار دارد منم آن رميده آهو ، ز ديار آشنايى * كه به دام خويش ، صيّاد اجل ، شكار دارد منم آن غريق آشفته ، به موج آرزوها * كه سفينهء صبورى ، جسدم به بار دارد