اندر عجب از كار وقيحانهء كفرند * ابرار مصيبتزدهات ، تا صف محشر . . .
ما منتظران را همه امّيد چنين است * تا آنكه رسد « مهدى صاحب » مهِ خاور
يا ربّ ! تو بده اذن ظهورش كه جهان را * سازند منزّه همى با تيغ دو پيكر
« مظلوم » عزادار تو گرديد چو ياران * اى زادهء حيدر ، خلفِ ساقى كوثر !
به مناسبت نيمهء شعبان ولادت گل !
دوباره موسم گل است و باغ و راغ و گلسِتان * بهار خرّم دل است و جشن شاد بلبلان
ولادت گل است و ديده محو روى او بوَد * ز غم زدوده شد دلم ، چو شاخههاى ارغوان
من از شميم و عطر گل ، بسى نشيط و سرخوشم * چو عندليب خوشنوا ، سرودساز و نغمهخوان
دلم چو غنچهء گل از مسرّتش شكفته شد * منوّر از رخ مَهاش ، شدم چو مهر آسمان
هميشه عاشق گل شقايق سحر منم * همو بود طليعهء بهار و عمر جاودان
نسيم جانفزا وزد ، به باغ و گلشن و چمن * روا بود اگر ز تن ، رود به شوق آن روان
منم كه سجده مىبرم ، به پاى بارگاه گل * گل محبّت و وفا ، ز بسكه گشته دلستان
چو بلبلان نغمهخوان ، به قاب گلشن جهان * نثار پاى او كنم ، سر و تن و روان و جان
مرا نموده بيدل و ، به عشق او در آتشم * چو لالههاى داغدار و ديدههاى خونفشان
منم كه نام من بوَد چو « ميم و هاء و دال و ياء » * هميشه منتظر منم ، به راه يار عاشقان !
سفينهء صبورى
دل من هواى گلگشت بهار و يار دارد * عجبا ! كه يار چون من ، دل بىقرار دارد
ز چه بارد اشك حسرت ، ز دو چشم نازنينش * چو منى كه در دوعالم ، صنمى كنار دارد ؟ !
غم هجر يار خوردن ، نبوَد طريق رندى * كه در اين طريق ، خلقى ، غم اين نگار دارد
منم آن رميده آهو ، ز ديار آشنايى * كه به دام خويش ، صيّاد اجل ، شكار دارد
منم آن غريق آشفته ، به موج آرزوها * كه سفينهء صبورى ، جسدم به بار دارد