تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
بوى تو چون شميم نرگس زار « 1 » * روى تو ، پونه‌هاى صحراييست گونه‌هايت ، گل انار سرخ * لب تو ، چشمهء گواراييست تن تو ، باغى از بلور و شعر * عشق تو گرم و پاك و رؤياييست با تو باشد خزان من چو بهار * بىتو ، كارم هميشه شيداييست

خلف ساقى كوثر

اى زادهء زهرا ، خلف ساقى كوثر ! * وى كشتهء بىغسل و كفن ، سبط پيمبر ! اى طلعت نورانى تو مهر فروزان ! * وى قاتل تكريتى تو شمر ستمگر ! در دشت بلا ، كرب‌وبلا ، از چه بُريدست * لب‌تشنه ز تيغ ستم خويش ، تو را سر ؟ اى گلبن گلزار حق و گلشن توحيد ! * كز جورِ خزان گشته‌اى چون لالهء پرپر كُو اكبر و كو قاسم و عبّاس رشيدت ؟ * كو نوگل نشكفتهء باغت على اصغر ؟ برگو كه كجا كشته شده عون و محمّد * كو نور دو چشمان تو عبد اللّه و جعفر ؟ ياران و جوانان تو از كينهء عدوان * افتاد يكى سر ، دگرى دست ز پيكر در صحنهء پيكار ستم از دم شمشير * گشتند به خون غرقه همه با تن اطهر ! چون گشت حسين بن علىّ بىكس و ياور * زد تكيه به شمشير خود آن ماه منوّر يك‌سو ز غم و ماتم عبّاس فغان داشت * يك‌سو نظرش بر تن صدپارهء اكبر يك‌سو به على اصغرش ، آن كودك بىشير * يك‌سو نظرش جانب فرزند برادر بر فرقهء دون ، حجّت خود كرد چو اتمام * دادند جوابش همه با نيزه و خنجر زينب كه نظاره‌گر آن صحنهء غم بود * از اين همه نامردمى گرديد مكدّر گفتا به دل خويش كه : يا ربّ تو نگون ساز * كفر و ستم و مظلمه و فرقهء كافر در كرب‌وبلا ، گرچه گرفتار عذابيم * بايد كه شود مذهب اسلام مظفّر اى سبط رسول دو سرا ، نوگل عصمت ! * اى سيّد و سالار جهان ، زادهء حيدر !
هامش
( 1 ) - نرگس زار ، دشتى پر از نرگس در نزديكى درياچهء پريشان « كازرون » در دهستان فامور است .