بوى تو چون شميم نرگس زار « 1 » * روى تو ، پونههاى صحراييست
گونههايت ، گل انار سرخ * لب تو ، چشمهء گواراييست
تن تو ، باغى از بلور و شعر * عشق تو گرم و پاك و رؤياييست
با تو باشد خزان من چو بهار * بىتو ، كارم هميشه شيداييست
خلف ساقى كوثر
اى زادهء زهرا ، خلف ساقى كوثر ! * وى كشتهء بىغسل و كفن ، سبط پيمبر !
اى طلعت نورانى تو مهر فروزان ! * وى قاتل تكريتى تو شمر ستمگر !
در دشت بلا ، كربوبلا ، از چه بُريدست * لبتشنه ز تيغ ستم خويش ، تو را سر ؟
اى گلبن گلزار حق و گلشن توحيد ! * كز جورِ خزان گشتهاى چون لالهء پرپر
كُو اكبر و كو قاسم و عبّاس رشيدت ؟ * كو نوگل نشكفتهء باغت على اصغر ؟
برگو كه كجا كشته شده عون و محمّد * كو نور دو چشمان تو عبد اللّه و جعفر ؟
ياران و جوانان تو از كينهء عدوان * افتاد يكى سر ، دگرى دست ز پيكر
در صحنهء پيكار ستم از دم شمشير * گشتند به خون غرقه همه با تن اطهر !
چون گشت حسين بن علىّ بىكس و ياور * زد تكيه به شمشير خود آن ماه منوّر
يكسو ز غم و ماتم عبّاس فغان داشت * يكسو نظرش بر تن صدپارهء اكبر
يكسو به على اصغرش ، آن كودك بىشير * يكسو نظرش جانب فرزند برادر
بر فرقهء دون ، حجّت خود كرد چو اتمام * دادند جوابش همه با نيزه و خنجر
زينب كه نظارهگر آن صحنهء غم بود * از اين همه نامردمى گرديد مكدّر
گفتا به دل خويش كه : يا ربّ تو نگون ساز * كفر و ستم و مظلمه و فرقهء كافر
در كربوبلا ، گرچه گرفتار عذابيم * بايد كه شود مذهب اسلام مظفّر
اى سبط رسول دو سرا ، نوگل عصمت ! * اى سيّد و سالار جهان ، زادهء حيدر !
هامش
( 1 ) - نرگس زار ، دشتى پر از نرگس در نزديكى درياچهء پريشان « كازرون » در دهستان فامور است .