تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
چندين مجلّد مىشود . »

ستارهء كساء

علىّ ، اى نسيم گلشن ، ز ديار آشنايى ! * كه به آسمان عصمت ، تو ستارهء كسايى ! علىّ ، اى نويد و امّيد دل اميدواران ! * كه به جسم ما توانى و به چشم ما ضيايى ! تو امير مؤمنانى ، تو شفيع عاصيانى * همه مشكلات عالم ، ز كرم گره‌گشايى تو ولىّ و حجت اللّه و امام انس و جانى * تو وصىّ و جانشينى و پسر عمّ مصطفايى همه نورى و سرورى ، همه عشقى و شعورى * خور روز عارفانى ، مه شام تار مايى تو نويد صبح پيروزى خيل عاشقانى * چو به جبههء حقيقت بكنى هنرنمايى به ميان موج توفان ، چو سفينهء نجاتى * به درون گلشن حقّ ، چو صحيفهء حيايى تو صفاى چشمهء سبز درون باغزارى * تو شميم و عطر گلزار جنان جان‌فزايى كه به‌جز تو اى علىّ ، لايقِ خانه‌زاد حقّ بود ؟ * به خدا فقط تو مولود سراى كبريايى تو ز مقدمت اماما ! شرف حرم فزودى * سر و جان ما فداى تو كه جان ماسوايى نه خدايى و نه از او ، تو جدايى اى علىّ جان ! * دل من دهد گواهى ، كه تو مظهر خدايى ز زلال كوثر حقّ ، قدحى به كام ما ريز ! * كه تو ساقى محبّان ضعيف و بىنوايى سخنان تابناكت ، به فصاحت و بلاغت * همه گُمرهان عالم ، بنموده رهنمايى به مديح و وصف ذات تو اگر كه عاجزم من * به ثناى من چه حاجت ؟ كه تو چشمهء ثنايى همه آيه‌هاى قرآن ، سخن از تو دارد ، آرى * تو مُراد حقّ تعالى ، ز نزول « هل اتى » يى پى فتح كشور دين ، ز سر و ز جان گذشتى * كه شهيد كوفه ، بابِ شهداى كربلايى بُوَد آرزوى « مظلوم » چو جميع عاشقانت * كه دمِ سپردن جان ، نكنى ز ما جدايى

شميم نرگس زار

پيكرت ، شاهكار زيبايىست * چهره‌ات ، ماهتاب دنياييست ديدگان تو ، اختران شب * چين زلف تو ، موج دريايىست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 93 | سيد محمد باقر برقعى