نقد دل
اوّل سخن حديث دل ، سوختن است * لب از غم او به غير او ، دوختن است
اين ناسَره نقد دل سودايى خويش * بازار هنر بردن و بفروختن است
چشمهء درد
از خويشتن خويش ، تهى بايد بود * پاكيزه چو ماه خرگهى بايد بود
از چشمهء درد ، خون دل بايد خورد * بر درگهِ قرب جان ، رهى بايد بود
نماز
تن خوشبو كن به عطر گلريز نماز * جان آينه ، با نور دلآويز نماز
پيوند تو استوار سازد با دوست * شبخيزى و نغمهء شبآويز نماز
گلشن سبز
زهرا گلِ نور شاخسار ايمان * رخشندهترين زن تراز قرآن
در گلشن سبز دامن خود پرورد * دو سرو سهى سرآمدِ هر دوجهان
چه كنم ؟
سرگشتهء سرنوشت خويشم ، چه كنم ؟ * آشفتهء خاطر پريشم ، چه كنم ؟
بار غم دورىات ، كشيدم امروز * فردا رانى اگر ز پيشم ، چه كنم ؟