تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
آشفتگى زلف عروسان واژه را * دست كدام شانه‌زن چيره رهزن است از چهرهء عروس معانىِ عذب عشق * نقش كدام كلك چنين پرده‌افكن است دُردانه‌هاى طبع كدامين سخن طراز * فرهنگ عشق را سبب زيور تن است نوباوگان مزرع جان كدام پير * دل‌هاى عارفان زمان را نشيمن است آواز دل‌نواز كدامين سُروش غيب * بر سينه‌هاى تيره‌دلان پرتوافكن است روح نسيم خاطر خلدآفرين كيست ؟ * كاين‌سان فضاى سينهء ما زو چو گلشن است امواج بال‌هاى كدامين فرشته است * كآرام‌بخش وحشت وادىِ ايمن است رند خراب ميكدهء عشق از چه روى * دردآشناى مردم هر كوى و برزن است سيمرغ قلّهء هنر شعر ناب كيست ؟ * جز خواجه شمس دين كه به حافظ معنون است شش قرن اگرچه رفته ز سال حيات او * چون زندگان به قلب احبّاش مكمن است طول زمان به خرمن بودن زند شرار * جز بود او كه شعله عدم را به خرمن است لطف كلام خواجه كه رازيست سربه‌مهر * فيض كلام دوست به خاطر سپردن است كيفيّتى كه در سخن او نهفته روى * نوريست كز كلام خدا پرتوافكن است نازم به كلك معجزه كارى كه از كلام * سازندهء بهار به سرماى بهمن است نازم به طبع آنكه تراويده‌هاى آن * در هر غزل ، ستاره به پهناى دامن است هر لحظه اين ندا رسد از ناى جان به گوش * مام زمان ز زادن چون او سترون است در حجلهء قبول كسى را صلا دهند * كز آب هفت بحر نيالوده دامن است سرّ سعادت اى دل ديوانه بانگ عشق * از قلّهء مآذن عرفان شنودن است رمز رهايى از لب دستان‌سراى راز * جارى به صد هزار زبان همچو سوسن است بشنو ز من كه زمزمهء جويبار اصل * در بارگاه خاطر حافظ چميدن است همّت طلب ز پير خراباتيان كه دوش * فالى زدم ستاره علىرغم دشمن است اين سنّت خداست كه در عين افت‌وخيز * حقّ استوار و چهرهء آينده روشن است