آشفتگى زلف عروسان واژه را * دست كدام شانهزن چيره رهزن است
از چهرهء عروس معانىِ عذب عشق * نقش كدام كلك چنين پردهافكن است
دُردانههاى طبع كدامين سخن طراز * فرهنگ عشق را سبب زيور تن است
نوباوگان مزرع جان كدام پير * دلهاى عارفان زمان را نشيمن است
آواز دلنواز كدامين سُروش غيب * بر سينههاى تيرهدلان پرتوافكن است
روح نسيم خاطر خلدآفرين كيست ؟ * كاينسان فضاى سينهء ما زو چو گلشن است
امواج بالهاى كدامين فرشته است * كآرامبخش وحشت وادىِ ايمن است
رند خراب ميكدهء عشق از چه روى * دردآشناى مردم هر كوى و برزن است
سيمرغ قلّهء هنر شعر ناب كيست ؟ * جز خواجه شمس دين كه به حافظ معنون است
شش قرن اگرچه رفته ز سال حيات او * چون زندگان به قلب احبّاش مكمن است
طول زمان به خرمن بودن زند شرار * جز بود او كه شعله عدم را به خرمن است
لطف كلام خواجه كه رازيست سربهمهر * فيض كلام دوست به خاطر سپردن است
كيفيّتى كه در سخن او نهفته روى * نوريست كز كلام خدا پرتوافكن است
نازم به كلك معجزه كارى كه از كلام * سازندهء بهار به سرماى بهمن است
نازم به طبع آنكه تراويدههاى آن * در هر غزل ، ستاره به پهناى دامن است
هر لحظه اين ندا رسد از ناى جان به گوش * مام زمان ز زادن چون او سترون است
در حجلهء قبول كسى را صلا دهند * كز آب هفت بحر نيالوده دامن است
سرّ سعادت اى دل ديوانه بانگ عشق * از قلّهء مآذن عرفان شنودن است
رمز رهايى از لب دستانسراى راز * جارى به صد هزار زبان همچو سوسن است
بشنو ز من كه زمزمهء جويبار اصل * در بارگاه خاطر حافظ چميدن است
همّت طلب ز پير خراباتيان كه دوش * فالى زدم ستاره علىرغم دشمن است
اين سنّت خداست كه در عين افتوخيز * حقّ استوار و چهرهء آينده روشن است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٨٤