چون نشايد راه را از رهنما خالى گذاشت * نور « اعلام الطّريق » از عترت طاها گرفت
از امامت طُرفهشمعى در شبستان وجود * زد كه روح از نور او ماهيّت اشيا گرفت
جويى از رود امامت زد به ژرفاى قلوب * كز طهارت جلوه ز او ، هور جهانآرا گرفت
عطر فيض عام او « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ » * گرچه جارى شد به جانها ، جاى در ژرفا گرفت
ليك چون در شوره سنبل نشكفد ، باران لطف * لاجرم تأثير ديگرگونه بر جانها گرفت
عدّهاى غرقاب بحر نكبت « بَلْ هُمْ أَضَلُّ » * * جمع ديگر جاى بر معراج « أَوْ أَدْنى » گرفت
لايق فيض هدايت نيست بر جان سياه * مىتواند بهره از خور ، ديدهء حربا گرفت
علم را مشكلگشايى داد و عالم را نبوغ * تا به بال عشق جا بر گنبد مينا گرفت
آدميّت هفت گنبد را خط بطلان كشيد * جمله سيّارات گيتى را به زير پا گرفت
راز پرواز بشر تا انتهاى كاينات * سبقت از اسرار « سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى » گرفت
علم و دين در بستر اهداف انسانى چو رفت * لاجرم ، نقّاشِ هستى ، تكيهء تقوا گرفت
فرض مىداند اطاعت كردن از خوبان خيل * آنكه بنياد سعادت از « أَطِيعُوا اللَّهَ » * گرفت
مرز دين در غيبت كبرى به دانايان سپرد * كآفرينش رونق از انديشهء دانا گرفت
مرجع حقّباوران ، اندر بلنداى زمان * شأن والاييست كز الطاف حقّ منشا گرفت
علم دين چون عطر تقوا يافت تقواپيشه را * مىبرد تا دامن « قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » گرفت
پيك جانانش بكوبد در ، به تنعيم حضور * قطره مىكوشد كه تا راهى سوى دريا گرفت
همچو شيخ مرتضى ، والافقيه فحل فرد * كز فقيهان زمانِ خويشتن ، بالا گرفت
علم و تقوا ، درك و استنباط و روح اجتهاد * در وجودش سبقت از داناترين دانا گرفت
مرجعيّت يافت بر ابناى دين در عصر خويش * در جهانى كز نصيب كُفر بس پروا گرفت
دست مهدى زير بازويش گرفت و برنشاند * بر همايون مسندى كز فيض يزدان پا گرفت
مرزبان مرز والاى ولايت شد كه او * بر ستيغ دانش و عرفان مذهب جا گرفت
شيخ اعظم در اصول فقه ، اساسى نو نهاد * تازه راهى پيش پا در حلّ مشكلها گرفت
آفرين بر قدرت خلّاق معمارى كه ساخت * كاخ پرنورى كه رشك از گنبد مينا گرفت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٨٢