جام غم
از بادهء گرم نگهات جام گرفتم * يعنى كه ز چشمان تو الهام گرفتم
آشفتگىام برد به آن جاى ، كه آخر * در زلف پريشان تو آرام گرفتم
بازيچه شدن در كفِ بازيگرِ هستى * درسيست كه از گردش ايّام گرفتم
را هم چو ندادند ، به دنياى حقيقت * دستى زدم و دامن اوهام گرفتم
بر چهرهء غم بود ، اگر ديده گشودم * از خون جگر بود ، اگر جام گرفتم
با ياد تو بر ماه ، نظر دوختم از شوق * يعنى ز رُخت بوسه به پيغام گرفتم
با مرگ همآغوش شدم در ره وصلت * صد شكر ، كه از دلبر خود كام گرفتم
غمپرست
از چشم من به دامن شب آب مىرود * چشم تو با نواى غزل خواب مىرود
اينقدر دل به طرّه چه بندى كه عاقبت * گيسوى پرشكنج تو ، از تاب مىرود
با گرمى نگاه تو چون مست مىشوم * از خاطرم ، خيال مى ناب مىرود
مىخواست خنده از تو بياموزد و هنوز * خون از لبان غنچهء شاداب مىرود
هرجا غميست در تپش دل به جُستوجوست * خاشاك ما ، به دامن سيلاب مىرود
اى نور زندگى ! تو چه دانى كه بىرُخت * بر من چهها ، ز ديدن مهتاب مىرود
ببخش !
خدايى كن اى مه ! گناهم ببخش * در آغوش هستى پناهم ببخش
به عشقم نگيرى ، به مرگم سپار * به اشكم نبخشى ، به آهم ببخش
به موى سپيدم نظر كن ز مهر * پس آنگه به بخت سياهم ببخش
گناهم گران است و بختم گواه * گناه مرا بر گواهم ببخش
نخواهى اگر لب گشايى ز خشم * نگاهى كن و با نگاهم ببخش
به يارى به پا خيز و دستم بگير * گنهكارم ، امّا گناهم ببخش