به پاى تو سر مىنهم بندهوار * به پيشانى عذرخواهم ببخش
ندارم پناهى بهجز كوى تو * تو انگار چون خاك را هم ببخش
بود عشق تو صبحگاه اميد * فروغى از آن صبحگاهم ببخش
تعبير خواب
خوابم ز مستى ، خرابم ، خدايا * شرابم سراپا ، شرابم ، خدايا
ره كعبه از هر بيابان كه پرسم * دهد خار صحرا جوابم ، خدايا
به هر سينهاى سر نهم ناله خيزد * غمم ، حسرتم ، التهابم ، خدايا
ز ديدار من ديده آزرده گردد * مگر چهرهء آفتابم ، خدايا
من از بىوفايان ، وفا چشم دارم * به دنبال نقش سرابم ، خدايا
مرا شايد از شعلهها آفريدى * كه سر تا به پا پيچوتابم ، خدايا
چنان در دل اشكها غرق گشتم * كه از غم چو نقشى بر آبم ، خدايا
ز هر موج ، ويران شود خانهء من * به درياى هستى حُبابم ، خدايا
دلم شِكوه از ماه و پروين ندارد * من از خويشتن در عذابم ، خدايا
چو موجم ، سراسر خروشم ، الهى * چو بادم ، سراپا شتابم ، خدايا
ز رؤياى هستى بهجز غم نديدم * همين بود تعبير خوابم ، خدايا
تو يا من ؟
عاشق سرمست بىپروا منم * بىخبر از خويش و از دنيا منم
در دل دشت جنون آوارهام * گردباد سركش صحرا منم
رنگ آسايش نديدم در جهان * موج بىآرام اين دريا منم
از غم بىهمزبانى سوختم * شمع بىپروانهء تنها منم
در نگاه سركشم پنهان تويى * در دو چشم دلكشت پيدا منم
گرچه همچون شمع يك شب زندهام * فارغ از انديشهء فردا منم