تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
به پاى تو سر مىنهم بنده‌وار * به پيشانى عذرخواهم ببخش ندارم پناهى به‌جز كوى تو * تو انگار چون خاك را هم ببخش بود عشق تو صبحگاه اميد * فروغى از آن صبحگاهم ببخش

تعبير خواب

خوابم ز مستى ، خرابم ، خدايا * شرابم سراپا ، شرابم ، خدايا ره كعبه از هر بيابان كه پرسم * دهد خار صحرا جوابم ، خدايا به هر سينه‌اى سر نهم ناله خيزد * غمم ، حسرتم ، التهابم ، خدايا ز ديدار من ديده آزرده گردد * مگر چهرهء آفتابم ، خدايا من از بىوفايان ، وفا چشم دارم * به دنبال نقش سرابم ، خدايا مرا شايد از شعله‌ها آفريدى * كه سر تا به پا پيچ‌وتابم ، خدايا چنان در دل اشك‌ها غرق گشتم * كه از غم چو نقشى بر آبم ، خدايا ز هر موج ، ويران شود خانهء من * به درياى هستى حُبابم ، خدايا دلم شِكوه از ماه و پروين ندارد * من از خويشتن در عذابم ، خدايا چو موجم ، سراسر خروشم ، الهى * چو بادم ، سراپا شتابم ، خدايا ز رؤياى هستى به‌جز غم نديدم * همين بود تعبير خوابم ، خدايا

تو يا من ؟

عاشق سرمست بىپروا منم * بىخبر از خويش و از دنيا منم در دل دشت جنون آواره‌ام * گردباد سركش صحرا منم رنگ آسايش نديدم در جهان * موج بىآرام اين دريا منم از غم بىهمزبانى سوختم * شمع بىپروانهء تنها منم در نگاه سركشم پنهان تويى * در دو چشم دلكشت پيدا منم گرچه همچون شمع يك شب زنده‌ام * فارغ از انديشهء فردا منم