تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
زلف شب بر شامه‌هاى آسمان صد بوسه زد * شب دراز آمد ثريّا راه پيچ‌وخم گرفت پير چنگىّ فلك بر گيسوى شب شانه زد * تار دل در پردهء عُشّاق زير و بم گرفت عشق‌افشان شد ز رويش مهر و مه آمد پديد * زخمه‌ها بر جان عالم خورد و بر آدم گرفت حُسن الطاف جمالش آن‌چنان شد پرده‌در * تا حجاب از چهرهء نامحرم و محرم گرفت درد هجران است و عشق آتش زند بر جان و دل * از دم آتش‌فشانش خشك و تر توام گرفت پرده‌در شد سوز عشقم دردم از درمان گذشت * غم بجانم چيره شد گوئى كه غم در غم گرفت ارغنون عشق را بر دست هر چنگى منه * ساز دل آواز حزن‌انگيز جان را دم گرفت نازم آن ساقى كه بىپروا دهد اكسير عشق * نازنين جانى كزين اكسير جام جم گرفت تا محمّد خاتم دين و على شير خداست * نقش شير پرده را كى مىتوان ضيغم گرفت خاك ايران مدفن ارباب غيرت شد كه خلق * شاه مردان را كمال مكتب خاتم گرفت شاه خوبانم چو عزم خانهء معشوق كرد * مست و بىپروا طواف كعبهء اعظم گرفت تا درخشيد اين دُر رخشان به پيشانىّ عرش * صف به صف سيّارگان را ثابت و محكم گرفت خلق ايران خالق علم و هنر شد زانكه حق * ذات پاك عارفان در گوهر خاتم گرفت خلق ما تا عاشق شاه ولايت شد ز حق * خِلعت مِهر على در خلقت آدم گرفت شعر يغمائى شراب جام جمشيد است و جم * آريائى عشق ما سرچشمهء عالم گرفت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 788 | سيد محمد باقر برقعى