زلف شب بر شامههاى آسمان صد بوسه زد * شب دراز آمد ثريّا راه پيچوخم گرفت
پير چنگىّ فلك بر گيسوى شب شانه زد * تار دل در پردهء عُشّاق زير و بم گرفت
عشقافشان شد ز رويش مهر و مه آمد پديد * زخمهها بر جان عالم خورد و بر آدم گرفت
حُسن الطاف جمالش آنچنان شد پردهدر * تا حجاب از چهرهء نامحرم و محرم گرفت
درد هجران است و عشق آتش زند بر جان و دل * از دم آتشفشانش خشك و تر توام گرفت
پردهدر شد سوز عشقم دردم از درمان گذشت * غم بجانم چيره شد گوئى كه غم در غم گرفت
ارغنون عشق را بر دست هر چنگى منه * ساز دل آواز حزنانگيز جان را دم گرفت
نازم آن ساقى كه بىپروا دهد اكسير عشق * نازنين جانى كزين اكسير جام جم گرفت
تا محمّد خاتم دين و على شير خداست * نقش شير پرده را كى مىتوان ضيغم گرفت
خاك ايران مدفن ارباب غيرت شد كه خلق * شاه مردان را كمال مكتب خاتم گرفت
شاه خوبانم چو عزم خانهء معشوق كرد * مست و بىپروا طواف كعبهء اعظم گرفت
تا درخشيد اين دُر رخشان به پيشانىّ عرش * صف به صف سيّارگان را ثابت و محكم گرفت
خلق ايران خالق علم و هنر شد زانكه حق * ذات پاك عارفان در گوهر خاتم گرفت
خلق ما تا عاشق شاه ولايت شد ز حق * خِلعت مِهر على در خلقت آدم گرفت
شعر يغمائى شراب جام جمشيد است و جم * آريائى عشق ما سرچشمهء عالم گرفت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 788
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٨٨