خونريز شود تا سر مژگان بلندت * تيز است به افسون نگه تيزترش كن
بالاى بلاى تو بلاجو و بلاخيز * برخيز بلاجو و بلاخيزترش كن
هرچند كه باشد قدح مى طربانگيز * يك بوسه بر او زن طربانگيزترش كن
« يغمائى » از آن شهد بلبهاى من آميز * نوش سخن است اين شكرآميزترش كن
قبلهء دل
نمىگويم اى قبلهء دل خدائى * اگر نيستى او ، نه از او جدائى
ز هجر تو پروانهسان سوخت جانم * تو اى شمع خلوتگه دل ، كجائى
سبك سير و آرام چونان نسيمى * فريبا ، فريبنده و دلربائى
برخسارهء لالهگون چون سُهيلى * بدان قامت سيمگون چون سهائى
بلبهاى من برق جانسوز آهى * به بالاى رعنا بلائى بلائى
نسيم بهاران و گلخند مهرى * دلانگيز صوتى ، خوشآوا صدائى
سكوت غروبى و افسانهء شب * تو در جام ، هستى شراب صفائى
بگلزار معنى ، صفاى مصوّر * شراب سخن بر لب غنچههائى
بسوزم چو نيزار داوُد در خود * بنه لب بنايم كه بس خوشنوائى
غم بودنم مىكشد بىتو آرى * به بام اميدم تو تنها ندائى
ز جور تو و خلق و عالم ملولم * كه چون خلق و عالم تو هم بىوفائى
تو سحرى فريبندهء انس و جانى * كه چون اهرمن راندهء كبريائى
خروشى ز مشعرنشينان شنيدم * كه سرمست و سُكرآفرين در منائى
چه سازم بدين شيوه كدخدائى * كه جو مىفروشى و گندم نمائى
بيغماگرى شهره گشتى و ليكن * شب درد ما را تو صبح دوائى
« ارغنون عشق »
ساقى جام بقا لاجرعه جام جم گرفت * چشمهء حُسن تو تا سرچشمهء زمزم گرفت