تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
خونريز شود تا سر مژگان بلندت * تيز است به افسون نگه تيزترش كن بالاى بلاى تو بلاجو و بلاخيز * برخيز بلاجو و بلاخيزترش كن هرچند كه باشد قدح مى طرب‌انگيز * يك بوسه بر او زن طرب‌انگيزترش كن « يغمائى » از آن شهد بلبهاى من آميز * نوش سخن است اين شكرآميزترش كن

قبلهء دل

نمىگويم اى قبلهء دل خدائى * اگر نيستى او ، نه از او جدائى ز هجر تو پروانه‌سان سوخت جانم * تو اى شمع خلوتگه دل ، كجائى سبك سير و آرام چونان نسيمى * فريبا ، فريبنده و دلربائى برخسارهء لاله‌گون چون سُهيلى * بدان قامت سيمگون چون سهائى بلبهاى من برق جانسوز آهى * به بالاى رعنا بلائى بلائى نسيم بهاران و گل‌خند مهرى * دل‌انگيز صوتى ، خوش‌آوا صدائى سكوت غروبى و افسانهء شب * تو در جام ، هستى شراب صفائى بگلزار معنى ، صفاى مصوّر * شراب سخن بر لب غنچه‌هائى بسوزم چو نيزار داوُد در خود * بنه لب بنايم كه بس خوش‌نوائى غم بودنم مىكشد بىتو آرى * به بام اميدم تو تنها ندائى ز جور تو و خلق و عالم ملولم * كه چون خلق و عالم تو هم بىوفائى تو سحرى فريبندهء انس و جانى * كه چون اهرمن راندهء كبريائى خروشى ز مشعرنشينان شنيدم * كه سرمست و سُكرآفرين در منائى چه سازم بدين شيوه كدخدائى * كه جو مىفروشى و گندم نمائى بيغماگرى شهره گشتى و ليكن * شب درد ما را تو صبح دوائى

« ارغنون عشق »

ساقى جام بقا لاجرعه جام جم گرفت * چشمهء حُسن تو تا سرچشمهء زمزم گرفت