تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
در بزم كائنات غزل‌خوان و سرخوشيم * گويى دليل عشق و جنون ره‌گشاى ماست ما دُردنوش درگهِ ميخانه بوده‌ايم * شرب مدام و باده‌پرستى دواى ماست خوش گردشى است گردش پيمانه روز و شب * ساقى بيا ، كه گردش جامت شفاى ماست سر مىنهيم بر درِ دريادلان عشق * كاين بارگاه دولت بىادعاى ماست « يغمائى » اين حديث رها كن ، كه بىگمان * ميخانه خُرّم از نفس باصفاى ماست

قلّه افسوس

يغماى زمان بىسروسامان شد و برگشت * يغمازدهء وادى حرمان شد و برگشت هر شاه‌سوارى كه بميدان تو آمد * مغلوب تو اى شاه سواران شد و برگشت صاحب‌نظر آنگه كه به چشم تو نظر كرد * مفتون تو اى فتنه دوران شد و برگشت آمد دل سرگشته بكوى تو بامّيد * افسرده و نوميد و پريشان شد و برگشت شهباز خيالم به سر كوى تو پر زد * در قلّه افسوس پرافشان شد و برگشت آن شب كه غمت زد بدل خسته شبيخون * غم بر سر غم ديد هراسان شد و برگشت ابروى تو تير مژه زد بر بُن جانم * هم‌ناله دل در صف مژگان شد و برگشت آمد چو هُما بر سر من بال‌وپر افشان * آن فرّ همايون گوهرافشان شد و برگشت هر سخت كمانى كه به مهر تو كمين كرد * چون آرش خورشيدسواران شد و برگشت « يغمائى » اگر طالع من جلوه‌گرى داشت * ناآمده از چيست پشيمان شد و برگشت

گلريز

گُلريز لبت وا شده گُل‌ريزترش كن * گُل بيخته ز ان غنچه تو گُل‌بيزترش كن گل ريخت ز گيسوى تو افسانه برانگيز * افسون كن و افسانه‌برانگيزترش كن با آنكه سبك‌خيز بود آن قد چالاك * برخيز بهنگامه سبك‌خيزترش كن لعل هوس‌انگيز توام چشمهء نوش است * با خندهء نوشين هوس‌انگيزترش كن آن خرمن گيسوى دلاويز فروريز * بر شانهء سيمين و دلاويزترش كن