در بزم كائنات غزلخوان و سرخوشيم * گويى دليل عشق و جنون رهگشاى ماست
ما دُردنوش درگهِ ميخانه بودهايم * شرب مدام و بادهپرستى دواى ماست
خوش گردشى است گردش پيمانه روز و شب * ساقى بيا ، كه گردش جامت شفاى ماست
سر مىنهيم بر درِ دريادلان عشق * كاين بارگاه دولت بىادعاى ماست
« يغمائى » اين حديث رها كن ، كه بىگمان * ميخانه خُرّم از نفس باصفاى ماست
قلّه افسوس
يغماى زمان بىسروسامان شد و برگشت * يغمازدهء وادى حرمان شد و برگشت
هر شاهسوارى كه بميدان تو آمد * مغلوب تو اى شاه سواران شد و برگشت
صاحبنظر آنگه كه به چشم تو نظر كرد * مفتون تو اى فتنه دوران شد و برگشت
آمد دل سرگشته بكوى تو بامّيد * افسرده و نوميد و پريشان شد و برگشت
شهباز خيالم به سر كوى تو پر زد * در قلّه افسوس پرافشان شد و برگشت
آن شب كه غمت زد بدل خسته شبيخون * غم بر سر غم ديد هراسان شد و برگشت
ابروى تو تير مژه زد بر بُن جانم * همناله دل در صف مژگان شد و برگشت
آمد چو هُما بر سر من بالوپر افشان * آن فرّ همايون گوهرافشان شد و برگشت
هر سخت كمانى كه به مهر تو كمين كرد * چون آرش خورشيدسواران شد و برگشت
« يغمائى » اگر طالع من جلوهگرى داشت * ناآمده از چيست پشيمان شد و برگشت
گلريز
گُلريز لبت وا شده گُلريزترش كن * گُل بيخته ز ان غنچه تو گُلبيزترش كن
گل ريخت ز گيسوى تو افسانه برانگيز * افسون كن و افسانهبرانگيزترش كن
با آنكه سبكخيز بود آن قد چالاك * برخيز بهنگامه سبكخيزترش كن
لعل هوسانگيز توام چشمهء نوش است * با خندهء نوشين هوسانگيزترش كن
آن خرمن گيسوى دلاويز فروريز * بر شانهء سيمين و دلاويزترش كن