يغمائى سالهاست كه در انجمنهاى ادبى تهران حضورى فعّال و چشمگير دارد و به مناسبتهاى مختلف اشعارى نغز سروده است و همواره شعرش توجه ارباب شعر و ادب را به خود معطوف داشته است .
يغمائى در انواع شعر كلاسيك طبعآزمائى مىكند امّا قالب غزل را براى شعر خود برگزيده است .
درفش كاويانى
اى وطن اى مفخر مليت و آباى من * چون درفش كاويانى فرهء ابناى من
تا كه نقش هالهاى بر پرچم ايران زمين * ايزدى نورت شكافد سينهء اعداى من
تا كه در اوج سپهر عشق يكتا كوكبى * مهر رخسارت زدايد ظلمت يلداى من
قلهء اوج سپهرى زادگاه انجمى * نور ايمانى به حق در سينهء سيناى من
راحت جانم توئى ، آرامبخش دل توئى * اى فروزان گوهر درياى گوهرزاى من
چاك تا دامن زنم پيراهن غم در غمت * تا كه پوشد چرخ تشريف تو بر بالاى من
تا كه دارم روز و شب نام وطن را بر زبان * مه فشاند نور و باشد عشق در رگهاى من
مست از صهباى مهر ميهنم در بزم شوق * چرخ مىريزد شراب ذوق در ميناى من
اى وطن اى مفخر قوميت و آباى من * اى تبار پاك من بشنو ز جان آواى من
تيغ ضحاكى نبرد چرم آتشتاب را * چرم تو بگشوده راهى نو به پيش پاى من
نقش چرمينش نگر شير است و خورشيدش بدوش * خوش بر آن صورت كه نشأت گيرد از معناى من
در ركاب خسرو و شيرين منم فرهاد عشق * شور شيرين دارد اين شبديز شبپيماى من
تا درفش مهر ميهن برفرازم بامداد * من بجاى كاويانم ، كاويان بر جاى من
گر عيان خواهى شكوه و فرّ ايران تا ابد * در كمان عشق بنگر شور آرشزاى من
خاك ايران سرمهء چشم من و من بَر خيش * رخ مپوش اى هموطن از ديدهء بيناى من
جوهر انديشه اكنون حجلهگاه مهر تست * مىتراود از درون اين عشق بر سيماى من
رخش جانم فديهاى در قبلهگاه ميهن است * رستم و سيمرغ در قافند با عنقاى من