تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
به كوه‌هاى جهان تازيانه خواهم زد * كه سر فروبياريد ، تا فدا بشويد به روى تكّهء خورشيد داد خواهم زد * كه رعد ، رود بمانيد و بىصدا بشويد شما ، شواليه‌هاى قرون تاريكى * ز چشم‌هاى سياه گلم جدا بشويد ستاره‌هاى جهان مىروند تا شب من * به چشم‌هاى سياهش اگر رها بشويد تمام مردم دنيا ز شعر مىگريند * اگر كه معنى اندوه واژه‌ها بشويد خدا كند اگر از شعرهاى من برويد * هميشه دختر غمگين قصّه‌ها بشويد

به دايى شهيدم مسافر

درخت خشك خميده و جوى آب مسافر * و راه ، راه شكسته ، در اضطراب مسافر نگاه خيرهء ماتم كنار كوچهء فردا * خيال كاسهء خالى در التهاب مسافر دو چشم خستهء مادر به روى بالش خيسش * نگاه خيرهء گلدان ، خيال و خواب مسافر عبور باد و حقيقت ، كتاب باز نخوانده * دو دست كوچك خواهر به روى قاب مسافر به روى جادهء خونين ، نشان رفتن و رفتن * ميان پنجره اشكيست بر كتاب مسافر

در آينه

شب اندوه سكوت و شب حيرانى من * خسته شد آينه از طرح پريشانى من در من انگار كسى آمده تا بنويسد * شعرى از خسته‌ترين چهرهء پنهانى من چون در اين شعر به خود مىنگرم ، مىبينم * از ازل بسته شده نطفهء ويرانى من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 745 | سيد محمد باقر برقعى