چشمهسارانش را * نه زلاليست روان
جويبارانش * زهر در كام درختان ريزد .
جاى كبكانش * كلاغان به منار
رخ نهان كرده دماوند * همان تازهعروس جاويد
ز سپيدى كلاهش * اثرى نيست كه نيست
دامنش * طرفه حرير از مه پرچين و شكن
ديگر اكنون ديريست * كه به مِه دود ورا آلودند .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 734
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٣٤