جز نكبت پاييز غمانگيز چه گويد * مرغى كه صفايش ندهد سبزه و باغى
زين جور كه بر اهل « هنر » مىرود امروز * نه حال دلى مانده ، نه احوال دماغى
تو و آيينه
تو و آيينه را مىگويم ، آرى * تو و آيينه را هنگام بىخويش
هنگامهء ديدار * صفاتان باد جاويدان
نثار لحظهء ديدارتان باد ! * هزاران بوسهء پيغام
تو را آيينه مىبيند براى خويش و * چون جانت نگه دارد
تو هم مىدانم ، آرى * محو در آيينه مىگردى براى من
كرم كن مهربانا ! * بيش از منم شرمگين بخش
ببين آينهات را * گاهگاهى هم به جاى من .
مهدود
آسمان آبى نيست * دشت بىسبزينهست
ديگر البرز * نه آن هيبت ديرين دارد .