تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١

تهى ماندن

اى چراغان از نگاهت شام من * پرشكوه از فرّ نامت كام من اى سراپا چون بلور آرزو * وى امّيد بىنشان جُست‌وجو اى سحرگاه سپيدِ نازها * وى غروب تنگ سينه رازها اى چو چشمت آسمان‌ها بىكران * اى چو زيباييت خوبى جاودان اى به گرمى شعلهء مى در تنت * وى به لبريزى چو خُم پيرامنت اى غرور دشت سرشارى ز تو * وى شكوه باغ پربارى ز تو اى سرور پنجهء پردازها * نشئهء گرم شراب سازها اى هماره دشمن صبر و سكون * وى چو دودافشان و چون غم گونه‌گون چشمهء جوشان عشقى چون سراب * گردبادى ، نيستت جز پيچ‌وتاب لذّت احساس در آغوشِ تو * خندهء مستى لبانِ نوش تو با دو چشمم ژرفىِ درياى غم * با نگاهم خسته‌تر ز آواى غم با وجودم خلوتى تا جاودان * با تنم نقشى ز تاراج زمان با خيالم چون نسيمى دربه‌در * با دلم سرد آشيانى منتظر با گل شعرم ، كه رويش از تو ديد * باوفايم ، كز تو بىمهرى شنيد در تو پيوستم رگ امّيد را * با تو بزدودم ز خود ترديد را از تو خلقت‌هاى باور يافتم * بس حرير مهربانى بافتم از تو هيچستان چه پُر انگاشتم * زندگى ، پايندگى پنداشتم مستى از نوش لبت مىخواستم * زين فزون‌خواهى چه غم گر كاستم ازچه‌رو در بىنشان آويختى ؟ * حسرتم را شعله‌ها انگيختى كوچ كردى زى كدامين نوبهار * اى پرستو ! زين خزان پايدار اى نسيم رازدارىها ، مگر * قاصدكها را نمىبينى دگر آتش عشقم چه خاكستر كنى ؟ * غنچهء شعرم چرا پَرپَر كنى ؟