تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
نشان مىدهد و هم‌اكنون نيز با جمعى از دوستان شاعر و علاقه‌مند به ادب پارسى : جليل قريشىزاده ، دكتر على اكبر نقىپور ، حسين طالبى و تنى چند از ديگر ياران ، سرگرم تدوين شاهنامهء فردوسى به نثر مىباشد . هنر ، اوقات فراغت و بيكارى را بيشتر به مطالعهء آثار گذشتگان و حال ، و آثار هنرمندان مىگذراند و از درياى بىكران دانش و فرهنگ مرز و بوم خود بهره‌مند مىشود .

سرچشمهء مهر

تا به سرچشمهء مهر است گذار من و تو * روشنان فلك‌اند آينه‌دار من و تو سختى حادثه با پاى وفا مىسپريم * تا صفاييست در اين طرفه سپار من و تو هم مگر عاطفت عشق مدد فرمايد * ور نه بگذشته دگر كار ز كار من و تو كشتى باده ز توفان بلا باكش نيست * هم از اين موج بوَد رام و قرار من و تو پاسخش تير فنا باد ، الا آهوى دشت ! * هرزه‌دستى كه بيالود گذار من و تو سخن از شام خزان است و بدين دلجويى * باش تا خنده زند صبح بهار من و تو اى دل آيينهء دوران ننمايد « هنر » ت * تا نخيزد ز ميان نقش غبار من و تو

باور

نمىگويم كه جانى ديگرم بخش * جهانى هم‌طراز باورم بخش در اين وادى به تنگ آمد وجودم * فضايى چون دل پهناورم بخش تو اوج آسمانى ، من زمينى * بيا و ز لطف خود بال‌وپرم بخش مخوانم تك‌درختى بىبروبار * نظر كن بر من و برگ و برم بخش خموشى با زبانم مىبرازد * نگاهى گرم و غوغاگسترم بخش ز دستم زانوى غم تا نگيرى * دلى نالان و محنت‌پرورم بخش به بازار « هنر » تا گرميى هست * بيانى آتشين ، افسونگرم بخش