نشان مىدهد و هماكنون نيز با جمعى از دوستان شاعر و علاقهمند به ادب پارسى :
جليل قريشىزاده ، دكتر على اكبر نقىپور ، حسين طالبى و تنى چند از ديگر ياران ، سرگرم تدوين شاهنامهء فردوسى به نثر مىباشد .
هنر ، اوقات فراغت و بيكارى را بيشتر به مطالعهء آثار گذشتگان و حال ، و آثار هنرمندان مىگذراند و از درياى بىكران دانش و فرهنگ مرز و بوم خود بهرهمند مىشود .
سرچشمهء مهر
تا به سرچشمهء مهر است گذار من و تو * روشنان فلكاند آينهدار من و تو
سختى حادثه با پاى وفا مىسپريم * تا صفاييست در اين طرفه سپار من و تو
هم مگر عاطفت عشق مدد فرمايد * ور نه بگذشته دگر كار ز كار من و تو
كشتى باده ز توفان بلا باكش نيست * هم از اين موج بوَد رام و قرار من و تو
پاسخش تير فنا باد ، الا آهوى دشت ! * هرزهدستى كه بيالود گذار من و تو
سخن از شام خزان است و بدين دلجويى * باش تا خنده زند صبح بهار من و تو
اى دل آيينهء دوران ننمايد « هنر » ت * تا نخيزد ز ميان نقش غبار من و تو
باور
نمىگويم كه جانى ديگرم بخش * جهانى همطراز باورم بخش
در اين وادى به تنگ آمد وجودم * فضايى چون دل پهناورم بخش
تو اوج آسمانى ، من زمينى * بيا و ز لطف خود بالوپرم بخش
مخوانم تكدرختى بىبروبار * نظر كن بر من و برگ و برم بخش
خموشى با زبانم مىبرازد * نگاهى گرم و غوغاگسترم بخش
ز دستم زانوى غم تا نگيرى * دلى نالان و محنتپرورم بخش
به بازار « هنر » تا گرميى هست * بيانى آتشين ، افسونگرم بخش