تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
شمع‌سان مىسوزى و روشنگرى * اى فروغ خلوت دنياى عشق راستى را از الف آموختم * از تو باشد در دهانم باى عشق گرمى جانها بود از مهر تو * چون تو گوهر نيست در درياى عشق چشم دل را روشناييها ز توست * اى دمت داود و جانم ناى عشق روح بخشيدى مرا همچون نسيم * راحت جانى تو چون رؤياى عشق فارغ از دنيا شوم با ياد تو * اى پيام دلكشت معناى عشق گرد شمع روشنت گردم مدام * نيست چون پروانه را پرواى عشق از تو خوش آموختم روشنگرى * اى چراغ روشن شبهاى عشق گر بتابد نور مهرت بر هما * مىشود جاويد پابرجاى عشق

در سوگ پدر

در زمستان ، دلم به يغما رفت * مهربان ماه من ز دنيا رفت او اديبى فصيح و دانا بود * شاعرى نكته‌دان و بىتا رفت از كلام على و نغمهء او * شور و شوق آفريد و بالا رفت شد صحيفه ز عشق او ملزوم * سخن عشق تا ثريا رفت از نبى و وصى و اولادش * سخنانش به عرش اعلى رفت صاحب اين همه اثر اكنون * از رفيقان بريد و تنها رفت بلبل نغمه‌خوان خوش‌الحان * شد خموش و ز شور و غوغا رفت تك غزال غزل فروافتاد * سرو آزاد مجلس‌آرا رفت بيست و هشتم ز ماه بهمن بود * پدرم آن شريف و الا رفت شد « هما » بعد از او پريشان‌حال * چون « همايون » نيك‌سيما رفت