تقديم به حضرت زينب عليها السّلام
فروزان اختر دنياست زينب * چو شمع روشن شبهاست زينب
روانش پاك و جانش پر ز ايثار * نشان مادرش زهراست زينب
ز داغ شيرمردان غيورش * بهسان لاله در صحراست زينب
عطش را با نجابت شد پذيرا * نهادش چون على زيباست زينب
غمش سنگينتر از كوه است فرياد * ميان دشت غم تنهاست زينب
بيانش چون على گويا و روشن * حقيقتگوى بىپرواست زينب
بيان پرطنين و سوگوارش * زبان عشق را گوياست زينب
يزيد از آتش خشمش بلرزيد * شرار شوق پابرجاست زينب
گل جاويد صحراى شهادت * چو گوهر در دل درياست زينب
چه غم دارم من از غوغاى محشر * هما را حامى فرداست زينب
به مناسبت تولد حضرت معصومه عليها السّلام
از بوستان صادق آمد گلى به دنيا * خوشبو و باطراوت همچون نسيم دريا
همنام جدهاش بود ساقى حوض كوثر * همراه او به دنيا با حوريان برابر
در مكتب ولايت آموخت عشق و ايثار * معصومهء زمان بود در حفظ دين ابرار
در پهندشت گيتى افروخت همچو شمعى * آموخت دانش و دين در مكتبش به جمعى
در علم و عشق و تقوى او يكّه زمان بود * صدق و صفا و صبرش تا بيكران جان بود
از دورى برادر چون لالهاى غمين شد * مهجور و بىقرارى وارد بدين زمين شد
آمد ديار غربت همراه ماه هشتم * تا جان كند مصفّا از عشق شاه مردم
در راه عشق محبوب بيمار و ناتوان شد * سيلابها ز چشمش جارى چو آسمان شد
ناليد از ته دل با ناى جان دعا كرد * بسيار خواند حق را تا خاطرش رضا كرد
از فرقت برادر در نيمه ره فدا شد * چون طايرى شكسته از اين قفس رها شد
در شهر قم بخوابيد در بسترى ز غمها * ناكام شد ز ديدن ناليد از ستمها