تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨

تقديم به حضرت زينب عليها السّلام

فروزان اختر دنياست زينب * چو شمع روشن شبهاست زينب روانش پاك و جانش پر ز ايثار * نشان مادرش زهراست زينب ز داغ شيرمردان غيورش * به‌سان لاله در صحراست زينب عطش را با نجابت شد پذيرا * نهادش چون على زيباست زينب غمش سنگين‌تر از كوه است فرياد * ميان دشت غم تنهاست زينب بيانش چون على گويا و روشن * حقيقت‌گوى بىپرواست زينب بيان پرطنين و سوگوارش * زبان عشق را گوياست زينب يزيد از آتش خشمش بلرزيد * شرار شوق پابرجاست زينب گل جاويد صحراى شهادت * چو گوهر در دل درياست زينب چه غم دارم من از غوغاى محشر * هما را حامى فرداست زينب

به مناسبت تولد حضرت معصومه عليها السّلام

از بوستان صادق آمد گلى به دنيا * خوش‌بو و باطراوت همچون نسيم دريا همنام جده‌اش بود ساقى حوض كوثر * همراه او به دنيا با حوريان برابر در مكتب ولايت آموخت عشق و ايثار * معصومهء زمان بود در حفظ دين ابرار در پهن‌دشت گيتى افروخت همچو شمعى * آموخت دانش و دين در مكتبش به جمعى در علم و عشق و تقوى او يكّه زمان بود * صدق و صفا و صبرش تا بيكران جان بود از دورى برادر چون لاله‌اى غمين شد * مهجور و بىقرارى وارد بدين زمين شد آمد ديار غربت همراه ماه هشتم * تا جان كند مصفّا از عشق شاه مردم در راه عشق محبوب بيمار و ناتوان شد * سيلابها ز چشمش جارى چو آسمان شد ناليد از ته دل با ناى جان دعا كرد * بسيار خواند حق را تا خاطرش رضا كرد از فرقت برادر در نيمه ره فدا شد * چون طايرى شكسته از اين قفس رها شد در شهر قم بخوابيد در بسترى ز غمها * ناكام شد ز ديدن ناليد از ستمها