تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
از اين گهر كه نورش افزون ز نور مه شد * شد كشورى مزين دشمن از آن تبه شد فرموده است معصوم معصومه را زيارت * هركس كه كرد جنت بر وى شود كرامت

به مناسبت جشن تكليف

دخترم ساعت تكليف رسيد * تو دگر بالغ و بينا شده‌اى موسم بچگى و بازى رفت * حاليا كامل و دانا شده‌اى با خداوند سخنها دارى * رهرو مكتب زهرا شده‌اى چون گل سرخ به پيرايه برگ * در حجابت تو چه رعنا شده‌اى همچو گل در گذر باد صبا * با نمازت تو چه زيبا شده‌اى با دل پاك چو حوران بهشت * تو رها از همه غمها شده‌اى خاطرت را به خدا شاد كنى * تو دگر محو تماشا شده‌اى

حريم عشق

در حريم عشق آن‌كس با غم جانانه ساخت * كز سر هستى گذشت و با دل ديوانه ساخت گر تو سودايى عشقى پايبند دين مباش * دين و دل را باخت هركس با غم جانانه ساخت روزگارى بود ليلا تك‌نگين شهر عشق * بىنصيب از عشق مجنون با مى و ميخانه ساخت تيشه‌اى را عشق شيرين بر كف فرهاد داد * كوه‌كن از شوق جانان صد هزار افسانه ساخت گشت يوسف هم زمانى ميهمان شهر عشق * مست و مجنون در خم زلفش زليخا خانه ساخت ترك دنيا گفت ز زان‌پس ويس با رامين نشست * شمع‌سان مىسوزد آن‌كس با غم پروانه ساخت نكته‌ها آموخت هركس رهنورد عشق شد * چون « هما » بر قله ايثار بايد لانه ساخت

به مناسبت بزرگداشت معلم

اى معلم اى دلت درياى عشق * گفته‌هايت موج روح‌افزاى عشق زندگانىبخش همچون آفتاب * هستيت روشنگر دنياى عشق