از اين گهر كه نورش افزون ز نور مه شد * شد كشورى مزين دشمن از آن تبه شد
فرموده است معصوم معصومه را زيارت * هركس كه كرد جنت بر وى شود كرامت
به مناسبت جشن تكليف
دخترم ساعت تكليف رسيد * تو دگر بالغ و بينا شدهاى
موسم بچگى و بازى رفت * حاليا كامل و دانا شدهاى
با خداوند سخنها دارى * رهرو مكتب زهرا شدهاى
چون گل سرخ به پيرايه برگ * در حجابت تو چه رعنا شدهاى
همچو گل در گذر باد صبا * با نمازت تو چه زيبا شدهاى
با دل پاك چو حوران بهشت * تو رها از همه غمها شدهاى
خاطرت را به خدا شاد كنى * تو دگر محو تماشا شدهاى
حريم عشق
در حريم عشق آنكس با غم جانانه ساخت * كز سر هستى گذشت و با دل ديوانه ساخت
گر تو سودايى عشقى پايبند دين مباش * دين و دل را باخت هركس با غم جانانه ساخت
روزگارى بود ليلا تكنگين شهر عشق * بىنصيب از عشق مجنون با مى و ميخانه ساخت
تيشهاى را عشق شيرين بر كف فرهاد داد * كوهكن از شوق جانان صد هزار افسانه ساخت
گشت يوسف هم زمانى ميهمان شهر عشق * مست و مجنون در خم زلفش زليخا خانه ساخت
ترك دنيا گفت ز زانپس ويس با رامين نشست * شمعسان مىسوزد آنكس با غم پروانه ساخت
نكتهها آموخت هركس رهنورد عشق شد * چون « هما » بر قله ايثار بايد لانه ساخت
به مناسبت بزرگداشت معلم
اى معلم اى دلت درياى عشق * گفتههايت موج روحافزاى عشق
زندگانىبخش همچون آفتاب * هستيت روشنگر دنياى عشق