« هما » در كورهراه زندگى از پا نمىافتد * نكوكارى كه دست مردم محتاج مىگيرد
او از صداى خوش و گيرائى نيز برخوردار بود .
توحيدى كه در شعر تخلّص هما را براى شعر خود برگزيده بود از جوانى شور و شوق و دلبستگى زيادى به شعر و شاعرى داشت و از محضر استادانى چون جليلى ( بيدار ) و نوبختى ( پرتو ) كرمانشاهى كسب فيض كرد و بهرهها برد و نكتهها آموخت و از شيوه صائب در شعر پيروى كرد و با جليل كرمانشاهى ( وفا ) و يد الله عاطفى دوستى و ارتباطى نزديك داشت عاطفى مىگويد :
« در آخرين سفرى كه به كرمانشاه داشت ساعتى با او بودم و مىگفت اين اواخر به شعر نيمائى و ترانهسرائى علاقه خاصى پيدا كرده و در نوشهر با دوستان موسيقىدان و آهنگساز و خواننده چندين تصنيف ساخته و پرداختهام . »
هما شاعرى توانا و خوشقريحه و پراحساس بود و هيچگاه نخواست نامش به شاعرى مطرح شود و همواره از تظاهر و خودنمائى پرهيز داشت از اين روى كمتر در محافل ادبى شركت مىجست ، سرانجام در هجدهم اسفندماه سال 1383 خورشيدى در همان روستاى ( نىرنگ ) نوشهر براثر حمله قلبى چشم از جهان فروبست و در همان شهر به خاك سپرده شد .
گل لبخند
قرارم نيست يك جا ، موج آبم مىتوان گفتن * به آتش مىكشم دل را ، شرابم مىتوان گفتن
به حسرت ، كوه ، گردون مىكشد تا پاى من بوسد * كليد شهر صبحم ، آفتابم مىتوان گفتن
به گرمى دست در آغوش بخت بىكسان دارم * حرامم من به چشم عشق ، خوابم مىتوان گفتن
هواى بوسهبازى با لب خندان گل كردم * چو اشك از چشمش افتادم ، گلابم مىتوان گفتن
به افسون آورم در رقص اندام پرىرويان * به جان شعله افتم ، پيچوتابم مىتوان گفتن
به بوى خود كشم صحرا به صحرا تشنهكامان را * گل لبخند شيطانم ، سرابم مىتوان گفتن
به مهرش دل نمىبندم ، كه دريايىست اين دنيا * زدم چشمى به هم ، رفتم ، حبابم مىتوان گفتن