آرزوى خوشتر
از جُستوجو نيافت كسى وصل روى تو * آن بهْ كه بعد از اين نكنم جُستوجوى تو
آزاد آن دلى ، كه به دام تو شد اسير * محروم آن سرى ، كه نشد خاك كوى تو
هركس به ياد رويى و ما خوش به ياد دوست * خوشتر چه آرزو بود از آرزوى تو
بوى تو جان زندهدلان ، تازه مىكند * خرّم دمى كه بشنوم از باد ، بوى تو
تنها « هما » به عشق تو ، رسواى خلق نيست * بس آبرو كه ريخته بر خاك كوى تو
توبه
به ترك باده ، به مفتى هزار عهد ببستم * ولى چو بوى گل آمد ، نهفته توبه شكستم
خداى را ، مشكن عهد من ، كه رشتهء الفت * گسستم از همهكس ، تا به تار زلفت تو بستم
اگرچه نيست تو را عهد و پايدار نماند * ولى به عهد تو من پايدار بودم و هستم
جام وصال
چنان ز جام وصال تو عاشقان مستند * كه از خيال جهان و جهانيان رستند
به تيغ ، روى ارادت متاب از رخ دوست * كه كشتگان محبّت به دوست پيوستند
دريغ ! عمر گرانمايه صرف قومى شد * كه قدر صحبت صاحبدلان ندانستند
به عيش كوش علىرغم آن گروه « هما » * كه داد عيش ندادند و مىتوانستند