رهگذر بارانى
باغ در حسرت يك رهگذر بارانيست * نالههاى دل من همسفر بارانيست
كسى انگار كه آهسته به در مىكوبد * باز كن ! قاصدكى پشت در بارانيست
بىتو اى ژرفترين خاطرهء سبز بهار ! * دلم از باغچه افسردهتر بارانيست
پنجره رنگ غريبى و صداقت دارد * باغ در حسرت يك رهگذر بارانيست
همراز
مىشود با بهار همدم بود * با دلى بىشمار همدم بود
مىتوان ريشه كرد در خورشيد * با زبان بهار همدم بود
در سكوت عميق يك لبخند * با غم بىشمار همدم بود
چون عبور صميمى يك ناز * با گل داغدار همدم بود
مىتوان با صداقت گل راز * با تو چشم انتظار همدم بود
در عطشناكى اسير كوير * مثل يك جويبار همدم بود