بلور دلم را پرستوى عشق * به دستان غارتگر غم نهاد
*
به اندوه من ، وصلهء درد زد * شباويز شبهاى سرد و سياه
نبودم طلوعى كه بخشد قرار * به درياى توفانى يك نگاه
*
مرا تا بلنداى امّيد برد * فقط يك ترنّم به آهنگ عشق
دلم تا سراشيب اندوه رفت * غروبى كه شد بىصدا چنگ عشق
*
چرا دورهء اشتياق دلم * پريشان در آغوش پاييز شد ؟
چرا چشمهسار غزلهاى عشق * پر از شعلههاى غمانگيز شد ؟
*
مرا يك سبد مانده از فصل عشق * پر از غنچههايى كه پژمردهاند
اميد سپيد ، آرزوهاى سبز * كنار كوير وفا مردهاند
*
دگر آسمان هم ندارد خيال * كه شعرى بخواند ز خورشيد و نور
بهارى نمانده كه در سايهاش * كنم از سراپردهء غم عبور
تصوير وفا
بر وادى سبز دل خويش ارچه اميرم * در آتش آتشكدهء عشق ، اسيرم
من تشنهء يك قطره ز باران وفايم * من زادهء شنهاى عطشناك كويرم
ز آن فصل كه زد تيشه به آمال دلم ، هجر * تصوير وفا حكّ شده بر لوح ضميرم
من راه به گلزار دل يار نبردم * هرچند كه دلدادهام ، او گفت فقيرم
من تاب ندارم ز كمندش بگريزم * آنقدر در اين بند بمانم ، كه بميرم
گر سلسلهء عشق برافتد ز امارت * جان را بدهم تا كه ز او مهر بگيرم