زاد خر ، زيست خر ، در آخر كار * با دو صد رنج و مظلمت خر مُرد
خوشا . . .
وفاى جهان اعتبارى ندارد * اجل چون رسد مرگ كارى ندارد
خوشا آنكه پايان دوران مستى * ز كردار خود ننگ و عارى ندارد
خنك آنكه نوشد در اين دار دنيا * شرابى كه در پى خمارى ندارد
خوشا حال آنكس كه چون عشق ورزد * گلى را پسندد كه خارى ندارد
الا ! تا به غفلت نيازارى آن دل * كه غير از خداوند يارى ندارد
در اقبال و ادبار دنيا بينديش * كه گردون گردان قرارى ندارد
غرور زر و سيم از سر به در كن * خردمند از آن افتخارى ندارد
شرف بايد و خوى پرهيزكارى * متاع جهان پايدارى ندارد
به نخوت مرنجان دل مستمندان * كه ظالم ره رستگارى ندارد
بىمهرى
كمانابرو ! مرا با تير مژگان خسته مىدارى * ز بىمهرى ، دلم را گهگهى بشكسته مىدارى
رفيقى چون مَنَت در سالها مشكل به دست آيد * به زودى رشتهء الفت چرا بگسسته مىدارى ؟
شتابان مىكنى دلجويى بيگانگان ، ليكن * چو نوبت مىرسد بر من ، قدم آهسته مىدارى
به دنيادوستى از دوستان خود مشو غافل * اگر شرط وفا را بهر خود بايسته مىدارى
زمان را چون نباشد اعتبارى ، دم غنيمت دان * بيا ، بنشين ، بگو ، بشنو ، هرآن شايسته مىدارى