تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
زاد خر ، زيست خر ، در آخر كار * با دو صد رنج و مظلمت خر مُرد

خوشا . . .

وفاى جهان اعتبارى ندارد * اجل چون رسد مرگ كارى ندارد خوشا آنكه پايان دوران مستى * ز كردار خود ننگ و عارى ندارد خنك آنكه نوشد در اين دار دنيا * شرابى كه در پى خمارى ندارد خوشا حال آن‌كس كه چون عشق ورزد * گلى را پسندد كه خارى ندارد الا ! تا به غفلت نيازارى آن دل * كه غير از خداوند يارى ندارد در اقبال و ادبار دنيا بينديش * كه گردون گردان قرارى ندارد غرور زر و سيم از سر به در كن * خردمند از آن افتخارى ندارد شرف بايد و خوى پرهيزكارى * متاع جهان پايدارى ندارد به نخوت مرنجان دل مستمندان * كه ظالم ره رستگارى ندارد

بىمهرى

كمان‌ابرو ! مرا با تير مژگان خسته مىدارى * ز بىمهرى ، دلم را گهگهى بشكسته مىدارى رفيقى چون مَنَت در سال‌ها مشكل به دست آيد * به زودى رشتهء الفت چرا بگسسته مىدارى ؟ شتابان مىكنى دلجويى بيگانگان ، ليكن * چو نوبت مىرسد بر من ، قدم آهسته مىدارى به دنيادوستى از دوستان خود مشو غافل * اگر شرط وفا را بهر خود بايسته مىدارى زمان را چون نباشد اعتبارى ، دم غنيمت دان * بيا ، بنشين ، بگو ، بشنو ، هرآن شايسته مىدارى