تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨

سرود آفرينش

مىوزد در من نسيم ياد تو * مىشوم فرياد در فرياد تو خاطرم عاطر شود زين رهگذر * با تو شوق رويشم ، روح بهار مىشوم آشفته در گيسوى تو * مىشكوفم در شكوه روى تو مىتراود عطر تو تا در خيال * خاطرم پَر مىگشايد تا وصال آسمان پر مىشود از بال من * عرشيان بىخود شوند از حال من پرپرم در دست بىپرواى عشق * مىنهم سر بر كف سوداى عشق سيّد لب‌تشنگان كربلا * در حصار كفر مىخواند مرا تا نگردى هم‌جوار ناكسان * شد مزارت ناكس و كس را نهان با تو ذهنم عطرآگين مىشود * گاه شاد و گاه غمگين مىشود شوق پروازى تو در انديشه‌ام * پيچش رازى تو در انديشه‌ام بىتو راه عشق را سدّ كرده‌اند * مدّعى را بىسخن ردّ كرده‌اند گرچه از تو صورتى پرداختم * باز ، امّا ، من تو را نشناختم هرچه گويم باز در شأن تو نيست * آنكه آرد شأن تو در شعر كيست ؟ !

فاطمه عليها السّلام

ز آن سبب آشفته‌ام هر صبح و شام * كز تو مىآيد ز هر اندوه نام نام تو آشفته مىسازد مرا * شور در جان و سر اندازد مرا بيت الاحزان شد ز اندوهت دلم * درك معناى غمت شد مشكلم شكوه آوردند خلقى بىكران * كز چه مىگريد چنين زهرا گران ! خلق گر ز اندوه تو آگاه بود * كار عالم جمله اشك و آه بود آسمان را تاب اندوه تو نيست * طاقت اسرار بشكوه تو نيست آفتاب از سوز تو سوزان شده * ابر از اندوه تو باران شده چون تو را پرورد دست كردگار * دست حيرت را گزان شد روزگار