تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
تو ياراى گفتار كى داشتى ؟ * بياموختم گفته‌ها موبه‌مو نظافت ، كسالت ز تو دور بود * رُخت بود رنگين به‌سان هلو گر آلوده مىساختى رَخت خويش * كه مىداد پوشاك تو شست‌وشو كسالت اگر عارضت گشته بود * دويدم سر و پابرهنه به كو طبيبى بيايد مداوا كند * تو ، بهْ گردى و سالم آيى به رو هميشه بُدم ناظر حال تو * مبادا كسل گردى و زشت‌خو زمانى گذشت و فتادى به راه * تكلّم نمودى به يارىّ هو اگر نان خشك از برايم نبود * شكم سير كردم تو را بآبرو تو را رَخت نو كردم اندر برت * بسا كردمى جامهء خود رفو بگفت آخر الأمر ، هق‌هق‌كنان * به انگشت خود با اشارت به دو : غرور جوانى تو را شير كرد * چنين داد بر من زنى روبه‌رو اميدم ز فرياد بر باد رفت * تأمّل نكردى ، شكستى سبو مكن هرگز اين كار با مادرت * كه ناكرده حتّى خسى كينه‌جو كنون زورمندى و شمشيرزن * به بُرز و به بالا نظير تو كو ؟ كند رشد هر چيز پروردىاش * تفاوت بود بين طفل و كدو در اين باب لختى تو انديشه كن * مينداز بر روى مادر ، خدو نبايد كه فرزند « اف » گويدش * اگر گفت ، باشد خدا را عدو نگهدار ايزد ، پرستار من * نيابى نگهدار هرگز چون او مكن ناسپاسى ، كه ناخوش بود * هماره به انسانيت راه جو مبادا گران‌سر شود مادرت * رهِ استمالت به مادر بپو جوانا ! ز درگاه مادر بخواه * كه بخشد تو را از قصورت به دو