تو ياراى گفتار كى داشتى ؟ * بياموختم گفتهها موبهمو
نظافت ، كسالت ز تو دور بود * رُخت بود رنگين بهسان هلو
گر آلوده مىساختى رَخت خويش * كه مىداد پوشاك تو شستوشو
كسالت اگر عارضت گشته بود * دويدم سر و پابرهنه به كو
طبيبى بيايد مداوا كند * تو ، بهْ گردى و سالم آيى به رو
هميشه بُدم ناظر حال تو * مبادا كسل گردى و زشتخو
زمانى گذشت و فتادى به راه * تكلّم نمودى به يارىّ هو
اگر نان خشك از برايم نبود * شكم سير كردم تو را بآبرو
تو را رَخت نو كردم اندر برت * بسا كردمى جامهء خود رفو
بگفت آخر الأمر ، هقهقكنان * به انگشت خود با اشارت به دو :
غرور جوانى تو را شير كرد * چنين داد بر من زنى روبهرو
اميدم ز فرياد بر باد رفت * تأمّل نكردى ، شكستى سبو
مكن هرگز اين كار با مادرت * كه ناكرده حتّى خسى كينهجو
كنون زورمندى و شمشيرزن * به بُرز و به بالا نظير تو كو ؟
كند رشد هر چيز پروردىاش * تفاوت بود بين طفل و كدو
در اين باب لختى تو انديشه كن * مينداز بر روى مادر ، خدو
نبايد كه فرزند « اف » گويدش * اگر گفت ، باشد خدا را عدو
نگهدار ايزد ، پرستار من * نيابى نگهدار هرگز چون او
مكن ناسپاسى ، كه ناخوش بود * هماره به انسانيت راه جو
مبادا گرانسر شود مادرت * رهِ استمالت به مادر بپو
جوانا ! ز درگاه مادر بخواه * كه بخشد تو را از قصورت به دو
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 626
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٢٦