تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
تا تو خنديدى ، بهار آمد پديد * آفتاب از حسن روى تو دميد اى فراتر ز آسمان هفتمين ! * شوق رويش در تن سرد زمين اى به دامن پروريده شير ويل ! * اى فروافتاده بر پايت زحل ! با تو خونين‌نامهء دين باز شد * فصل رشد لاله‌ها آغاز شد خشم تو با خشم حقّ آميخته * تيغ‌ها را از نيام آهيخته « نفرت خفّاشگان باشد دليل * كه منم خورشيد تابان جليل » در وصال يار باد ايثار جان * آن خداوند زمين و آسمان خرمن آتش بسازند ار مرا * بال‌وپر سوزم ز شوقت بارها وصل تو شد گلستانم از جليل ! * سرد شد آتش مرا چون بر خليل جان و سر بگذارم و پرّان شوم * « آنچ اندر وهم نايد ، آن شوم »

غم جاودانه

به ياد چشم تو صدها فسانه خواهم گفت * هزار شعر تر عاشقانه خواهم گفت به خاك كوى تو اشك فراق مىريزم * حكايت دل خود با زمانه خواهم گفت چو جام خالى مى ، بشكنم حباب دلم * ز جام و سنگ و تن و تازيانه خواهم گفت گذشت موسم وصل و رسيد ، فصل فراق * پس از تو از غم خود جاودانه خواهم گفت بسوز اى دل من ، خون ببار اى ديده ! * كه شد حقيقت و زين پس فسانه خواهم گفت