تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
بودم از صفّهء رندان خرابات ، ولى * قسمت روز ازل ، همدم زهّادم كرد « وحدت » آن تُرك كماندار جفاجو آخر * ديده و دل هدف ناوك بيدادم كرد

گذشت از تن

هركه از تن بگذرد ، جانش دهند * هركه جان درباخت جانانش دهند هركه در سجن رياضت سر كند * يوسف‌آسا ، مصر عرفانش دهند هركه گردد مبتلاى درد هجر * از وصال دوست ، درمانش دهند هركه نفس بت‌صفت را بشكند * در دل آتش ، گلستانش دهند هركه بر سنگ آمدش ميناى صبر * كى نجات از بند هجرانش دهند هركه گردد نوح عشقش ناخدا * ايمنى از موج توفانش دهند هركه از ظلمات تن ، خود بگذرد * خضرآسا ، آب حيوانش دهند هركه بىسامان در راه عشق * در ديار دوست ، سامانش دهند هركه چون « وحدت » به بىسو راه يافت * سرّ « القلب عرش رحمانش » دهند