تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١

آيين طريقت

تا رنگ سيه ز آينهء دل نزدايد * عكس رخ دلدار ، در او خوش ننمايد در طرف چمن گر نكند جلوه رخ دوست * بر برگ گلى اين همه بلبل نسرايد نور ازلى گر ندمد از رخ ليلى * از گردش چشمى دل مجنون نربايد هركو نكند بندگى پير خرابات * بر روى دلش ، جان ، درِ معنى نگشايد اى غمزه ترياق محبّت به كف آور * تا ز هر غم دهر ، تو را جان نگزايد آيين طريقت به حقيقت به‌جز اين نيست * كز شادى و غم ، راحت و رنجت نفزايد اين بار امانت كه شده قسمت « وحدت » * بر پشت فلك گر نهد ، البتّه خم آيد

كوى خرابات

هواى كوى خرابات و آب ميخانه * بهْ از هواى دزآشوب و آب تجريش است بشوى دست ز دنيا و پند من بنيوش * كه مهر او همه كين است و نوش او نيش است تو را چه آگهى از حال مست و مخموريست * كه شحنه‌اش بود اندر پى و عسس پيش است من و خيال سلامت از اين سفر ، هيهات ! * كه خصم و رهزنم آن در پى است و اين پيش است ز كس مرنج و مرنجان كسى ز خود « وحدت » * كه اين حقيقت و آيين و مذهب و كيش است

خلوتگاه وحدت

مقصد من خواجه مولاى من است * توشهء من نيز تقواى من است در مناجاتم چو موسى با إله * خلوت دل طور سيناى من است