تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
قومى كه دلا ، صاحب ايمان متين است * در روز جزا جايگه‌اش خلد برين است اى كاش بوَد دست من و دامن ابرار

ديوان عشق

بر بارگاه معرفت آن را كه راه نيست * اندر حضور دوست ورا قدر و جاه نيست ديوان عشق گشته رقم بهر مقبلان * نازم به خامه‌اى كه در آن اشتباه نيست مستى ز جام معرفت و عشق معنوى * در كيش و رسم اهل طريقت ، گناه نيست جز عشق دوست ، در نظر اهل معرفت * عالم به‌قدر گردِ ره و پرّ كاه نيست در كار عشق ، صبر نكو ، كاندر اين طريق * مطلوب راست حكم قضا ، دلبخواه نيست اندر جهان عاريه اهل مجاز را * در كوى عشق جان پدر ، جايگاه نيست جانا به فكر بينش و تهذيب نفس شو * عمرِ عزيزِ فردِ مهذّب ، تباه نيست دل زنده كن به عشق جهاندار « والها » * زيراكه غير حضرت جانان ، پناه نيست