گل بىخار
در گلشن خلقت گل بىخار تويى تو * در حُسن و فضيلت همه معيار تويى تو
شرمنده ز رويت مه و خورشيد دلافروز * در بُرج ادب منبع انوار تويى تو
گل از لب لعل تو ، بياموخت تبسّم * آن گل كه دهد عطر به گلزار تويى تو
در رهگذرت لالهرُخان عاشق ديدار * بر لالهرُخان ، قافلهسالار تويى تو
بر شمع فروزنده و بر مِهر ، چه حاجت * رخشنده مهِ گنبدِ دوّار تويى تو
خوش باش بدين قوم ، كه در مصطبهء عشق * اى صدرنشين ! رهبر هشيار تويى تو
در ملك سخن آنكه ز دل دادِ سخن داد * آن صاحب لبهاى گهربار تويى تو
هيهات ! به كس فاش كنم راز نهانى * جايى كه مرا محرم اسرار تويى تو
شب تا سحرم مونس جان مهر تو باشد * بر غمزدگان همدم و غمخوار تويى تو
صد يوسف و خوبان همه شيداى جمالت * سرقافله و رهبر ابرار تويى تو
بر « واله » شوريده در اين گوشهء خلوت * محبوب تويى ، روح تويى ، يار تويى تو
ساقىنامه
ز جام معرفت ، ساقى ! بده پيمانه پيمانه * كه تا ز آن باده جان يابد صفا جانانه جانانه
مرا ز آن باده ده ساقى ، كه دل را صيقلى بخشد * ز تن تا بركنم خرقه دمى فرزانه فرزانه
بده ز آن مى ، كه زنگار ريا از دل كند زايل * از آن مى تا شود اين كلبه چون گلخانه ، گلخانه
ملولم آنچنان از دل ، من از كيد رياكاران * كه دارم از غم و محنت ، شوم ديوانه ديوانه
ميى ده ساقيا ! تا جان حيات معنوى يابد * بدانسو رَخت از اين گيتى كشم مردانه مردانه
مذمّت كم كن اى زاهد ! نبندم تار دل هرگز * به تار زلف سالوس دنى مستانه مستانه
دمى اين خرقهء سالوس بگذار و برو زاهد * طريق معرفت گير و مخوان افسانه افسانه
من از زهد رياكاران چو « واله » سخت بيزارم * همىگردم پى آزادمردان خانه تا خانه