تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨

گل بىخار

در گلشن خلقت گل بىخار تويى تو * در حُسن و فضيلت همه معيار تويى تو شرمنده ز رويت مه و خورشيد دل‌افروز * در بُرج ادب منبع انوار تويى تو گل از لب لعل تو ، بياموخت تبسّم * آن گل كه دهد عطر به گلزار تويى تو در رهگذرت لاله‌رُخان عاشق ديدار * بر لاله‌رُخان ، قافله‌سالار تويى تو بر شمع فروزنده و بر مِهر ، چه حاجت * رخشنده مهِ گنبدِ دوّار تويى تو خوش باش بدين قوم ، كه در مصطبهء عشق * اى صدرنشين ! رهبر هشيار تويى تو در ملك سخن آنكه ز دل دادِ سخن داد * آن صاحب لب‌هاى گهربار تويى تو هيهات ! به كس فاش كنم راز نهانى * جايى كه مرا محرم اسرار تويى تو شب تا سحرم مونس جان مهر تو باشد * بر غم‌زدگان همدم و غمخوار تويى تو صد يوسف و خوبان همه شيداى جمالت * سرقافله و رهبر ابرار تويى تو بر « واله » شوريده در اين گوشهء خلوت * محبوب تويى ، روح تويى ، يار تويى تو

ساقىنامه

ز جام معرفت ، ساقى ! بده پيمانه پيمانه * كه تا ز آن باده جان يابد صفا جانانه جانانه مرا ز آن باده ده ساقى ، كه دل را صيقلى بخشد * ز تن تا بركنم خرقه دمى فرزانه فرزانه بده ز آن مى ، كه زنگار ريا از دل كند زايل * از آن مى تا شود اين كلبه چون گلخانه ، گلخانه ملولم آن‌چنان از دل ، من از كيد رياكاران * كه دارم از غم و محنت ، شوم ديوانه ديوانه ميى ده ساقيا ! تا جان حيات معنوى يابد * بدان‌سو رَخت از اين گيتى كشم مردانه مردانه مذمّت كم كن اى زاهد ! نبندم تار دل هرگز * به تار زلف سالوس دنى مستانه مستانه دمى اين خرقهء سالوس بگذار و برو زاهد * طريق معرفت گير و مخوان افسانه افسانه من از زهد رياكاران چو « واله » سخت بيزارم * همىگردم پى آزادمردان خانه تا خانه