بشر در گرو عمل خود
گر با من شوريده دمى بخت بود يار * با نام خدا مىكنم اسرار دل اظهار
عالم همه از قدرت وى گشت پديدار * خلّاق همه هستى و انديشه و گفتار
ناورده عبث از عدم اين ثابت و سيّار * جنبندهء عالم همه مخلوق الهاند
فرمانبر از اين درگه با حشمت و جاهند * گر زاهد و گر عارف و يا اهل گناهند
بر ذات خداوند ، مقرّند و گواهند * مشغول به تسبيح خدا آدم و اشجار
اى آنكه تو را دانش و ايمان و كتاب است * فرمان نبىّ نيست خلاف ، عين صواب است
آن را كه ز اموال حلال است حساب است * از بهر حرامش به يقين قهر و عقاب است
از لقمهء ناپاك بپرهيز تو ، زنهار ! * آنان كه به فكر زدن صدمه و نيشاند
در فكر خود و جمع حُطام كموبيشاند * هرچند به دينار حريصاند ، پريشاند
مردم همگى در گرو كردهء خويشاند * احسن به عبادتگر و ، طوبى به نكوكار !
خواهى كه نيفتى به چه و چاله در اين راه * زير قدم خلق خداوند مَكَن چاه
مغرور مشو بر دِرَم و حَشَم و جاه * نيكى كن و از جور بپرهيز ، كه اللّه
پاداش دهد روز جزا درخور كردار * آنان كه ز عقل و خرد ، الفت بگسستند
با اهرمن نفس و هوا عقد ببستند * در تيه هوا يكسره سردرگُم و مستند
اينان ز چه بر ديو دنى آلت دستند * هرگز نخورد گول خسان ، مردم هشيار
گو آنكه به همنوع زدى صدمه و آفات * با كار تو روح بشرى داشت منافات
دنياست دلا ، مزرعه و دار مكافات * هر خوب و بدى راست سزا نيست خرافات
فردوس مقرّر شده بر صالح و اخيار * « واله » ز ازل قاعده و رسم چنين است
عزّ و شرف و شوكت هر جامعه دين است