تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩

بشر در گرو عمل خود

گر با من شوريده دمى بخت بود يار * با نام خدا مىكنم اسرار دل اظهار عالم همه از قدرت وى گشت پديدار * خلّاق همه هستى و انديشه و گفتار ناورده عبث از عدم اين ثابت و سيّار * جنبندهء عالم همه مخلوق اله‌اند فرمان‌بر از اين درگه با حشمت و جاهند * گر زاهد و گر عارف و يا اهل گناهند بر ذات خداوند ، مقرّند و گواهند * مشغول به تسبيح خدا آدم و اشجار اى آنكه تو را دانش و ايمان و كتاب است * فرمان نبىّ نيست خلاف ، عين صواب است آن را كه ز اموال حلال است حساب است * از بهر حرامش به يقين قهر و عقاب است از لقمهء ناپاك بپرهيز تو ، زنهار ! * آنان كه به فكر زدن صدمه و نيش‌اند در فكر خود و جمع حُطام كم‌وبيش‌اند * هرچند به دينار حريص‌اند ، پريش‌اند مردم همگى در گرو كردهء خويش‌اند * احسن به عبادتگر و ، طوبى به نكوكار ! خواهى كه نيفتى به چه و چاله در اين راه * زير قدم خلق خداوند مَكَن چاه مغرور مشو بر دِرَم و حَشَم و جاه * نيكى كن و از جور بپرهيز ، كه اللّه پاداش دهد روز جزا درخور كردار * آنان كه ز عقل و خرد ، الفت بگسستند با اهرمن نفس و هوا عقد ببستند * در تيه هوا يكسره سردرگُم و مستند اينان ز چه بر ديو دنى آلت دستند * هرگز نخورد گول خسان ، مردم هشيار گو آنكه به همنوع زدى صدمه و آفات * با كار تو روح بشرى داشت منافات دنياست دلا ، مزرعه و دار مكافات * هر خوب و بدى راست سزا نيست خرافات فردوس مقرّر شده بر صالح و اخيار * « واله » ز ازل قاعده و رسم چنين است عزّ و شرف و شوكت هر جامعه دين است