اگر اشتياقِ چشمم همه رودِ كهكشان است * تو براى رودِ شبگرد ستاره آبشارى
شب تار زنده از ما ، كه تو ماه و من ستاره * دو مَثَل ، تويى به يكتايى و من به بىشمارى
به هوايت آنچنان سينه به شعر مىنشيند * كه شكوفه در شكوفه ، به طراوت بهارى
منم آن درخت يادى ، كه نسيم گيسوانت * به تنش كشيده نقشى ، ز غمت به يادگارى
اگرم كه سايهساريست ، همه از تو دارم و بس * كه به پاى جويبارى و به دوش شاخسارى
چه بگويمت جوابى كه تو را رواست اى عشق * كه تو نه نمىپذيرى ، همه آرى آرى آرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 575
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٧٥