در انزواى خستهء فرداى عاشقيم * از ازدحام و جوشش و اميد كس نگفت
*
اينجا كنار گويش محزون انزوا * بر شانههاى خيس تو در خواب مىشدم
با واژههاى عاطفه از سينهء سلام * بر گونههاى شيشهاىات آب مىشدم
*
امشب به روى گونهء تبدار بىكسيم * با بغض بغض خاطره تكرار مىشوم
با لاىلاى خاطرهات خواب و بعد از اين * با شعلههاى حادثه بيدار مىشوم
*
در انتظار قاصدكى ، باز عاشقم * تا طرح ناب رويش دستان آبىات
اينجا خمار جامهاى لبالب ز آتشم * از شعلههاى سركش چشم شرابىات
عاشقانهتر
دوباره من ، چه منى ؟ عاشقانهتر امروز * كه بازهم سخنى عاشقانهتر امروز
هميشه روح عاشق من مىنوشت ، امّا باز * منى كه توست ، منى عاشقانهتر امروز
نه روى گنبد چشمان تو دلم خوش بود * به بالوپرزدنى عاشقانهتر امروز
كه باز مىكشىام در نگاه و مىپوشم * به شوق تو كفنى عاشقانهتر امروز
درست مثل هميشه كه مىشدم بيدار ؟ * نه آن شدن ، شدنى عاشقانهتر امروز
از ما كه گذشت
از ما كه گذشت ، عمر سرخوردهء ما * راضى نكند تو را بهجز مردهء ما
شب خلوت كوچه ، گزمكان در خوابند * اى دشنه ! كجاست بهتر از گردهء ما ؟
*
از ما كه گذشت ، فلك امداد بكن * از عاشق ديرينهء خود ياد بكن
بر حال نزار زائرت زار بزن * از دست خداى عشق فرياد بكن