اشعار زير نمونههايى از نظم اوست :
عشق شبانه
اگرچه نيست نگاهى كه آتشم بزند * خوشم به شعلهء آهى كه آتشم بزند
شكوه آتش زرتشت در دلم ، امّا * مگر ز عشق بخواهى كه آتشم بزند
نواى عشق شبانه ، به نام مشعل شعر * مرا كشانده به راهى كه آتشم بزند
شكستهام همه بتها و عشق مىداند * گل است شعله به گاهى كه آتشم بزند
منم شبى و نه ، خاكسترى صبور و نمور * كجاست نار پگاهى كه آتشم بزند
طلوع
طلوع مىكنى آخر در اين هواى غروبى * تو اى فرشتهء گرمى ، تو اى فرشته خوبى
به نام عشق بگرد اى سبو به دوش طلوعى * كه مست صبح شود شب ترين خمار غروبى
نفس بريده منم ، شب ز ره رسيده تو اى صبح * بيا كه ريشه دوانى در آسمان رسوبى
اگرچه سخت نشستند ، سايهوار به ديوار * هميشه پنجره باز است اگر به شيشه بكوبى
اگرچه ساحل شعرم سرود سبز شمال است * مگر كه موج بگيرد ز شروههاى جنوبى
مىگريزم
باد ! باد سرگردان ! گفتهاى كه ناچارى * ناگزيرتر امّا ، آسمان اجبارى
باد و آسمان شاهد ، تا هميشه مىگفتم * مىگريزم امّا ، از واژههاى تكرارى
خستهام از اينها آه ! مىخونه و مىخوابند * در خيال ياد خمر ؟ شاعران دربارى
اى عطش عطش شعرم چشمههات جوشان تا * سبزتر بجوشم ، در لحظههاى سرشارى
آب و شمع و آيينه ، مىروى ولى افسوس * اى عروس شعر من ! بىخدانگهدارى