تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
اشعار زير نمونه‌هايى از نظم اوست :

عشق شبانه

اگرچه نيست نگاهى كه آتشم بزند * خوشم به شعلهء آهى كه آتشم بزند شكوه آتش زرتشت در دلم ، امّا * مگر ز عشق بخواهى كه آتشم بزند نواى عشق شبانه ، به نام مشعل شعر * مرا كشانده به راهى كه آتشم بزند شكسته‌ام همه بت‌ها و عشق مىداند * گل است شعله به گاهى كه آتشم بزند منم شبى و نه ، خاكسترى صبور و نمور * كجاست نار پگاهى كه آتشم بزند

طلوع

طلوع مىكنى آخر در اين هواى غروبى * تو اى فرشتهء گرمى ، تو اى فرشته خوبى به نام عشق بگرد اى سبو به دوش طلوعى * كه مست صبح شود شب ترين خمار غروبى نفس بريده منم ، شب ز ره رسيده تو اى صبح * بيا كه ريشه دوانى در آسمان رسوبى اگرچه سخت نشستند ، سايه‌وار به ديوار * هميشه پنجره باز است اگر به شيشه بكوبى اگرچه ساحل شعرم سرود سبز شمال است * مگر كه موج بگيرد ز شروه‌هاى جنوبى

مىگريزم

باد ! باد سرگردان ! گفته‌اى كه ناچارى * ناگزيرتر امّا ، آسمان اجبارى باد و آسمان شاهد ، تا هميشه مىگفتم * مىگريزم امّا ، از واژه‌هاى تكرارى خسته‌ام از اين‌ها آه ! مىخونه و مىخوابند * در خيال ياد خمر ؟ شاعران دربارى اى عطش عطش شعرم چشمه‌هات جوشان تا * سبزتر بجوشم ، در لحظه‌هاى سرشارى آب و شمع و آيينه ، مىروى ولى افسوس * اى عروس شعر من ! بىخدانگهدارى