تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١

آفتاب من

مىروى ، كجا ولى ؟ باش تا بكارمت * ابر ابر تشنه‌تر ، روز و شب ببارمت در گلوى آسمان ، شعله‌هاى بىرمق * چاره‌اى نمانده ، آه ! جز به شب سپارمت بازهم غروب و شب ، زخم‌زخم ، داغ‌داغ * آفتاب من ! ولى وانمىگذارمت كوچه‌هاى نااميد ، كوچه‌هاى بىنگاه * در كنار پنجره ، كاشكى بيارمت رفتى و نمىرسد لحظه‌اى به باورم * فكر اينكه بعد از اين يك‌نفس ندارمت

چشم شرابىات

باز از غزل غزل گل احساس مىچكم * بايد تمام فاصله‌ها را خبر كنم با كوله‌بار گرم غزل‌هاى آشتى * از مرزهاى سرد نبودن گذر كنم
*
باز از تمام فرصت رويش لبالبم * مىخواهم آه ! از دل تنگم سفر كنم شايد كبوترى شوم از بستر غروب * از صد افق رهايى شب‌ها گذر كنم
*
تا خاطرات آبى پرواز مىروم * امشب ، ولى براى پريدن مجال نيست پرواز كن تو از اينجا به شهر عشق * بالم شكسته چارهء من جز خيال چيست ؟
*
من محو ردّ پاى تو بودم به ماسه‌ها * هرگز به موج فكر نكردم دريغ ، آه ! در « وهم سبز » دروغين زندگيم * پاييز را نچشيدم به يك نگاه
*
بىتو سكوت پنجره ماتم گرفته است * گويى فضاى كوچه لبالب ز غربت است يك عابر شكسته دل از كوچه‌اى غريب * با خاطرات مبهم خود غرق صحبت است
*
امشب كه كوچه كوچهء دل خيس گريه بود * از رويش دوبارهء خورشيد كس نگفت