تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
منتشر شده . از وى چند اثر ديگر از فرانسه به فارسى ترجمه گرديده كه به چاپ رسيده است . خانم سعيدى در سال 1369 براى ديدن دخترش به فرانسه رفت و پس از دو ماه توقّف در پاريس بدرود حيات گفت و در گورستان پرلاشز به خاك سپرده شد .

نيمهء گمشده « 1 »

گذشت عمرى و عمرى به جستجوى تو بودم * نديده روى تو در آرزوى روى تو بودم نمىشناختمت ليك دل ز مهر تو پر بود * نديده بودمت امّا اسير موى تو بودم نبود نقش تو الّا به كارگاه خيالم * نديده طالب نقش رخ نكوى تو بودم نشد ز صحبت تو هيچ‌گاه محفل من گرم * ولى هميشه به دل ، گرم گفتگوى تو بودم اگرچه از مى وصلم تو جرعه‌اى نچشيدى * ولى چو باده همه عمر ، در سبوى تو بودم به عشق هركه سپردم دل از كه داشت نشانى * به كوى هركه گذشتم به گرد كوى تو بودم تو نيم گمشده من نيمهء جدا از تو يك‌عمر * تو در پى چو منى من به جستجوى تو بودم شباب من چو شباب تو رفت در همه ايام * تو در خيال من و من در آرزوى تو بودم

به ياد جوانى

ياد روزى كآشيان در گلستانى داشتم * چتر گل بر سر چو مرغ نغمه‌خوانى داشتم همچو نى تنها نبودم نغمه‌خوان درد خويش * همنوايان در دل هر نيستانى داشتم بىحريف و مونس و همدم نبودم آن زمان * يار دانائى ، حريف نكته‌دانى داشتم تا نسوزد پيكرم از آتش سوزان عشق * از وفاى دوست بر سر سايبانى داشتم آن زمان طبعم بسان تركه‌اى ساكن نبود * همره رود روان طبع روانى داشتم بىنصيب اين‌گونه كى بودم ز لطف دوستان * تا قبول خاطر و لطف بيانى داشتم
هامش
( 1 ) - به گفتهء افلاطون وقتى خدايان انسان را آفريد از هريك از اعضاى بدن دو سهم به او دادند ولى خدايان وقتى زور فوق‌العادهء آنان را ديدند ، بدن همه را به دونيمه كردند از آن زمان تا امروز انسانها پيوسته در جستجوى نيمهء گمشدهء خويش‌اند و عشق آدمى عبارت از همين طلب و جستجوست .