بهارى بود و شببويى ، « خزان » زد بر تن شببو * شكوه شادى شببو ، بهاران مىشود پيدا
من و قو
مرگ قو را بر دل درياى لرزان ديدهايد * ناز مرگش را بر امواج خروشان ديدهايد ؟
ز آنكه از آهش نگردد هيچكس آگاه * او تنها به دريا مىزند .
مىنشيند ساكت و آرام بر ساحلهاى دور * مىسپارد اشكهاى بىگناهى و غرورش را
بر امواج بلور . * آن زمان پر مىشود از بوى مرگ آغوش قو
ز آن سپس مستانه و آزاده خود را مىچكد بر دشت موج . * مرگ قو و مرگ من هر دو يكيست :
مرگ قو در سينهء دريا و در * ماتمسراى پيچوتاب آبهاست
مرگ من از داغ ناپيداى دل * از زخم سوز آههاست .