تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
دارد و كتابهاى « تك‌درخت » ، « تقلّاى ماهيان در نور » ، « مشاهير ادب معاصر » و مجموع مقالات راديويى او طبع و نشر يافته است . اينك چند نمونه از شعر او :

بوى وطن

بوى باران ، بوى شبنم ، بوى ليلا مىدهى * بوى عشق و شور و مستى ، بوى رؤيا مىدهى اين نگه پهلو به زيبايى دريا مىزند * بوى ساحل ، بوى موج و بوى دريا مىدهى بوى يك دريا شقايق ، بوى عطر نسترن * بوى پونه روى شادابى صحرا مىدهى اين محبّت تاروپود هستىام بر باد داد * تاروپود هستىام ! بوى فريبا مىدهى بهر من كه غربتى ديرينه دارم در زمين * بوى ايران عزيزى ، بوى صهبا مىدهى اشك شوقى ، شوق اشكى ، يك كتابى از غزل * اشك شوق شعر من ! بوى غزل را مىدهى بعد از آن سوسن كه در دستم به يادت مانده بود * بوى ديدن ، بوى يك‌لحظه تماشا مىدهى بوى شب‌بو زير باران ، بوى گونه زير اشك * بوى وامق ، بوى مريم ، بوى عذرا مىدهى بوى مهتاب شبانه ، بوى عطر ياسمن * بوى يك‌لحظه تعمّق روى زيبا مىدهى بعد از اين شعرى كه خود هستى او عشق نى است * بوى « نىداود » يا ساز نكيسا مىدهى

شبنم

به عشق گل ، شبانگه ترك بستر مىكند شبنم * سحرگاهان به غم خود را شناور مىكند شبنم درازى زمان عمريست معيار دل عاشق * كه هستى را به بوى گل برابر مىكند شبنم چرا منعش كند هركس كه گوش خود به گل آويخت * كه درس عشق را چون لاله از بر مىكند شبنم اگر خون تن گل نيست در اشك دل عاشق * چرا ننشسته بر گل ، عمر پرپر مىكند شبنم ؟ تو گويى خود خبر دارد ز عمر رفته بر بادش * كه تن شويد به گل ، خود را معطّر مىكند شبنم چنان چون جام تا لاجرعه مىگردد تهى از خود * تو گويى خود فناكارى ساغر مىكند شبنم نديدم من چنين افلاكىِ پاك و سرافرازى * كه گوش خاكيان از عشق خود كر مىكند شبنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 545 | سيد محمد باقر برقعى