تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧

سوگند به يوسف

نكرده گناهم ، به يوسف قسم * و گرنه ، خدا را ، به چاهم كنيد ز هجران ، چو ليلى تك افتاده‌ام * به موى سيه ، روسياهم كنيد به مژگان ليلى درافتاده‌ام * مواجه به صفّ سپاهم كنيد من و هجر شيرين چو فرهادِ درد * حوالت به چشمان ماهم كنيد چو دور از لب يار افتاده‌ام * به نفرين بوسه گواهم كنيد سراسر پر از بال پروانه‌ام * به شمع و به آتش پناهم كنيد « شبى طبق آيين پروانه‌ها » * بسوزيد و آنگه تباهم كنيد چو « نىداود » ار مىكُشيدم به عشق * نوازش ، ولى گاه‌گاهم كنيد

بهاران مىشود پيدا

بيفشان اشكى از مژگان ، بشوى آن باغ رنگين را * صفاى نرگس زيبا ، ز باران مىشود پيدا بكش درد فراقى را ، چو افتادى به دلدارى * بهاى عاشق عاشق ، ز هجران مىشود پيدا چه خواهى يارى از ياران ؟ ز ياران فتنه مىخيزد * كه رنجاندن و رنجيدن ، ز ياران مىشود پيدا بيفشان گيسوى افشان ، چو بيدى بر سر و رويم * پريشان چون شود گيسو ، « پريشان » مىشود پيدا ندانستم كه داغ دل ، ز دورى از وطن باشد * كه دورى از وطن هم خود ز حرمان مىشود پيدا براى همچو من عاشق ، جدايى لحظهء مرگ است * و گرنه عاشق رسوا ، فراوان مىشود پيدا