تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
به زير پرچم دشمن نشسته ننگش باد ! * به ريشه تيشه فكنده ، هزار مرگش باد ! همه ز نسل يزيد پليد و كافركيش * گرفته راه عداوت هماره اندر پيش چگونه شرم نيامد ز درگه رضوى * نديده جلوهء عشق و شكوه مرتضوى چو جغد ، دشمن روز و نديده انوارش * به شب گرفته پناه و نديده اسرارش اگرچه حجلهء خون شد حرم به عاشورا * نوا ز غيب درآمد كه وا مصيبت‌ها هميشه تا كه درخت دعا ثمر دارد * نسيم دلكش ايمان ز ما گذر دارد به دست فتنهء دشمن ، اميد خود ندهيم * سر اطاعت خود را به پايشان ننهيم سر سجود نيارد به‌سوى دشمن ، مرد * اگرچه ريشه دواند به سينه‌هاشان درد

براى گل خزان زده‌ام ، زهره يادش به خير !

اى گل زيباى باغ من ، نمير * اى همه تن پر ز داغ من ، نمير اى شكوه لحظه‌هاى شاد من * اى تو معراج دعا و ياد من اى ترنّم در كلام انداخته * اى همه دل‌ها به دام انداخته اى دو چشمان سياهت دلربا * گوشهء چشمى به من كن دلربا زهره ، اى زيباترين تصوير من * اى شده عشق تو دامنگير من صاحب چشم سياه من ، بمان * آسمان ابريست ، ماه من ، بمان تو بهار مشك‌بيزى مىشوى * سينهء آلاله‌خيزى مىشوى وسعت وهم مرا لايق تويى * رهروِ عشق مرا صادق تويى بازهم احساس ما گل مىكند * نغمه‌ها از سوز بلبل مىكند بعد از اين افسردگى غم مىرود * كاروان غصّه‌ها هم مىرود باز هنگام طراوت مىرسد * عشق در دست سخاوت مىرسد سالم از اينجا به خانه مىروى * چون كبوتر سوى لانه مىروى زهره ، اى تصويرساز شعر من * اى تو تنها يكّه‌تاز شعر من