به زير پرچم دشمن نشسته ننگش باد ! * به ريشه تيشه فكنده ، هزار مرگش باد !
همه ز نسل يزيد پليد و كافركيش * گرفته راه عداوت هماره اندر پيش
چگونه شرم نيامد ز درگه رضوى * نديده جلوهء عشق و شكوه مرتضوى
چو جغد ، دشمن روز و نديده انوارش * به شب گرفته پناه و نديده اسرارش
اگرچه حجلهء خون شد حرم به عاشورا * نوا ز غيب درآمد كه وا مصيبتها
هميشه تا كه درخت دعا ثمر دارد * نسيم دلكش ايمان ز ما گذر دارد
به دست فتنهء دشمن ، اميد خود ندهيم * سر اطاعت خود را به پايشان ننهيم
سر سجود نيارد بهسوى دشمن ، مرد * اگرچه ريشه دواند به سينههاشان درد
براى گل خزان زدهام ، زهره يادش به خير !
اى گل زيباى باغ من ، نمير * اى همه تن پر ز داغ من ، نمير
اى شكوه لحظههاى شاد من * اى تو معراج دعا و ياد من
اى ترنّم در كلام انداخته * اى همه دلها به دام انداخته
اى دو چشمان سياهت دلربا * گوشهء چشمى به من كن دلربا
زهره ، اى زيباترين تصوير من * اى شده عشق تو دامنگير من
صاحب چشم سياه من ، بمان * آسمان ابريست ، ماه من ، بمان
تو بهار مشكبيزى مىشوى * سينهء آلالهخيزى مىشوى
وسعت وهم مرا لايق تويى * رهروِ عشق مرا صادق تويى
بازهم احساس ما گل مىكند * نغمهها از سوز بلبل مىكند
بعد از اين افسردگى غم مىرود * كاروان غصّهها هم مىرود
باز هنگام طراوت مىرسد * عشق در دست سخاوت مىرسد
سالم از اينجا به خانه مىروى * چون كبوتر سوى لانه مىروى
زهره ، اى تصويرساز شعر من * اى تو تنها يكّهتاز شعر من