من به لبخند تو لبخند مىزنم * بين قلب هر دو پيوند مىزنم
تو بهار اين دل افسردهاى * غصّههاى اين دل غم خوردهاى
دشت سبز كودكى يادش به خير * شادمان چون پوپكى يادش به خير
كودكىِ بىغم و اندوه ما * پرترنّم از نوامان كوهها
گاه در دشت شقايق بودهايم * گاه در دريا چو قايق بودهايم
« پاكل » و آن دشتها يادش به خير * آن كريز و كشتها يادش به خير
« كرت انگوران » پناه روز ما * ميوهاش شيرينى نوروز ما
سرو را از شيطنت بشكستهايم * غنچه را با خارها پيوستهايم
آنهمه مهر و صفا يادش به خير * مردمان پروفا يادش به خير
وقت رفتن نيست اى گل صبر كن * غصّهها را در دل خود قبر كن
در شب تنهايى عشق غريب * همنوا با من بگو « امّنْ يُجيب . . . »
زندگى را جُستوجو كن در دلت * عشق را تفسير كن در مشكلت
در بهسوى مهربانى باز كن * نالههاى يار بىآغاز كن
از پل انديشه بگذر سوى او * پشت پا زن بر همه ، جز روى او
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 543
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٤٣