تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
من به لبخند تو لبخند مىزنم * بين قلب هر دو پيوند مىزنم تو بهار اين دل افسرده‌اى * غصّه‌هاى اين دل غم خورده‌اى دشت سبز كودكى يادش به خير * شادمان چون پوپكى يادش به خير كودكىِ بىغم و اندوه ما * پرترنّم از نوامان كوه‌ها گاه در دشت شقايق بوده‌ايم * گاه در دريا چو قايق بوده‌ايم « پاكل » و آن دشت‌ها يادش به خير * آن كريز و كشت‌ها يادش به خير « كرت انگوران » پناه روز ما * ميوه‌اش شيرينى نوروز ما سرو را از شيطنت بشكسته‌ايم * غنچه را با خارها پيوسته‌ايم آن‌همه مهر و صفا يادش به خير * مردمان پروفا يادش به خير وقت رفتن نيست اى گل صبر كن * غصّه‌ها را در دل خود قبر كن در شب تنهايى عشق غريب * هم‌نوا با من بگو « امّنْ يُجيب . . . » زندگى را جُست‌وجو كن در دلت * عشق را تفسير كن در مشكلت در به‌سوى مهربانى باز كن * ناله‌هاى يار بىآغاز كن از پل انديشه بگذر سوى او * پشت پا زن بر همه ، جز روى او