نذر ظهور
چشمان خستهء خود را ، بر راه دور تو كردم * وقتى تمام خودم را ، مست شعور تو كردم
اى آنكه چشمهء خورشيد از خاك پاى تو جوشيد * من شرق باور خود را ، روشن ز نور تو كردم
در فصل قحط حضورت ، وقتى كه عشقى نروييد * تنها اميد دلم را ، نذر ظهور تو كردم
موسى به وقت شبابش ، تورات عشق تو پر شد * آرى ، روان دلم را ، غرق حضور تو كردم
اى آيههاى اجابت ، در فصل سبز دعايم ! * چشم اميد دلم را ، بر راه دور تو كردم
به خون غلتيده « 1 »
كنون كه دختر طبعم حجاب برگيرد * چه قصّههاى نگفته ز غصّه سر گيرد
درخت سبز نيايش شكفته بود آن روز * و باد ، حرف زمستان نگفته بود آن روز
صداى پاى صداقت ز دور مىآمد * و بوى عشق حسينى چو نور مىآمد
دلى چو آينه در سينهها نهان گشته * كه انعكاس محبّت در آن عيان گشته
به ناگه از همه جا دود آتشى برخاست * ز غيب ناله برآمد كه كربلا اينجاست
هنوز بانگ غريبى ، رضا رضا مىكرد * سر عزيز شهيدى ، خدا خدا مىكرد
دو دست سرو روانى چو حلقه بر در بود * سرش جدا و اميدش هنوز بر در بود
نوشته بود شهيدى به خون خود ، آرى * كنار حضرت ثامن ، رهيدم از خوارى
صداى زرد تنفّر به گوش مىآمد * و خون سرخ نكوهش به جوش مىآمد
حريم و حرمت عاشق چگونه بشكستند * و عقد باور خود را چه زود بشكستند
چه بد كه نام مجاهد به خود يدك بردند ! * چو دشمنان پيمبر ، ز ما فدك بردند
كه دست سرخ جنايت به خلق يازيدند * سوار اسب شقاوت ، چه سخت تازيدند
كه در پناه اجانب به خانه مىتازد ؟ * و گنج باور سبزش به هيچ مىبازد ؟
هامش
( 1 ) - اين شعر را به مناسبت انفجار خونينى كه در حرم مقدّس ثامن الحجج حضرت امام رضا عليه السّلام انجام شد و عدّهاى از زايرين براثر آن به خاك و خون كشيده شدند ، سروده است .