تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
گل اگر چاك‌چاك مىرويد * قلبِ صدپارهء تو مىبويد . . .
*
تو ز خود عارفانه كوچيدى * عشق را در بهار جان ديدى هم ركاب شهاب راندى تو * سِحر آيات آب خواندى تو كهكشان دل از تو نور گرفت * شور از خود شدن ، شعور گرفت آه ، من آب را چه مىفهمم ! * روح مهتاب را چه مىفهمم ! آه ، امشب چه كهكشان شده‌ام ! * آه ، خورشيد آسمان شده‌ام !

ساحل درد

بر ساحل درد ، سايهء بيدم من * تنديسهء آبشار ترديدم من زين‌سان كه ز چشمان تو مىنوشم راز * تا صبح دمد ، هزار خورشيدم من

رفت . . .

بر سينهء مرگ ، زخم كارى شد و رفت * شرّابهء بارش بهارى شد و رفت شب را ز هراس روشنايى انباشت * در باور آفتاب ، جارى شد و رفت

گل خورشيد

چندى به غم ، ار دلم گرو خواهد شد * اين كهنه رداى فصل نو خواهد شد امروز ستاره در زمين مىكاريم * فردا گل خورشيد درو خواهد شد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 538 | سيد محمد باقر برقعى